117.parsablog.com

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

بر خودم آفریده ام انسان از چه انسان فرار کردی هان خاک را آفریده ام از خاک به گزین کرده ام تو را ای پاک نطفه بودی به مضغه در گردش روح را داده ام شدی ارزش نعمتی داده ام تو را انسان بس رفاهی چه زیوری ایمان خشمگین می شوی نه علت هان نفس را بنگری ببینی جان مرحمت کن به لطف خالق را او تو را کرد خلق خشم چرا بر تو واجب عبادتی انسان روزی ات می دهم چه نعمت هان در عبادت مخالف ام گشتی روزی ات باز می دهم هستی هر کسی بر خودش تو را خواهد بر خودت خاطرت خدا خواهد مکن از من فرار ای انسان خاطرت خلق این کرات بدان تا که فردا نیامدش روزی ات را تو ای بشر نه ادب از تو اعمال روز را خواهم هان چه کردی به روز خواهانم هر چه را داده ام اگر راضی کله ات روبرو و دل قاضی گر شدی در جهان تو نا راضی دست و پایی زنی تو ای قاضی دل به دنیای جیفه بستی هان از حلالی به دور گشتی جان
ادامه : از امیرالمومنین به نقل از تورات
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/9
  • کلمات کلیدی: انسان ,روزی ,داده
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تا زمانی که خالقت سلطان از سلاطین مترس ای انسان ای بنی آدم ای بنی انسان سلطنت از خداست او سلطان با کسی انس گیر ای انسان لم یلد یولد او صمد یاران گنج هایش همیشه پر هر دم یافتی خالقت بنی آدم تا زمانی که یار را داری می شوی همنشین دلداری هر زمانی دلا مرا یابی گر بخواهی مرا دلا یابی دوست دارم تو را بنی آدم دوستدارم شوی مرا هر دم ایمن از قهر من مشو انسان از صراطی گذر ببین پیمان هر چه در کائنات بینی هان خاطرت آفریده خالق جان
ادامه : خاطرت آفریده خالق جان
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/8
  • کلمات کلیدی: انسان ,خالق ,آفریده ,خاطرت ,زمانی ,آفریده خالق ,خاطرت آفریده
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

کرد خالق خلق عقل آدمی گفت او را پشت کن کردش همی من کی ام حالا تو جانا کیستی گفت جانا من منم من نیستی بار دیگر امر کردش کن تو رو رو نمودش گفت ای خالق نکو بنده ای هستم ذلیل ای پست کن بس بزرگی کردگاری هست کن
ادامه : گفت جانا من منم من نیستی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/6
  • کلمات کلیدی: جانا ,نیستی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

بسم الله الرحمن الرحیم علم را گنجینه دارانیم ما ترجمان امر یزدانیم ما در زمین معصوم ما ای مردمان امر یزدان طاعت از ما هر زمان آسمان ها را زمین را حجت ایم رحمت ایم از سوی خالق رحمت ایم تحت فرمانیم ما ای مردمان امر یزدان را اطاعت هر زمان رهنما ماییم ما در هر زمان مردمان را سوی خالق هادیان
ادامه : مناجات : منظومه گنجینه داران سخن / ولی اله بایبوردی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1
  • کلمات کلیدی: زمان ,مردمان ,گنجینه ,گنجینه داران ,منظومه گنجینه ,مناجات منظومه ,منظومه گنجینه داران ,مناجات منظومه گنجینه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

سرمایه جاویدان گنجی است عیان پنهان اخلاق ربوبی را حافظ تو شوی انسان جزوی ز وجود ما نیکی و خوش اخلاقی کسب علم کنی جانا آگاه به دانایی رعنایی حسنت هان همچون غزلی زیبا چون آهوی صحرایی با دامنی از گل ها فرهاد شوی­ مجنون چون ویس شوی نالان امشب به کجا رامین هجران بشود پایان عمرت نه فزون ای دل با گنج قناعت ساز چون مورچه ای باشی آرام به دور از آز گاهی چو شوی طوطی دنبال شکر خارا عمرت نه درازا باد ای خام طمع دنیا حسنت چو اجازت داد ای گوهر زیبایی چون گل چمنی عریان مغرور نه هر جایی شیدایی هر بلبل با حسن جمال آرا هر چند شود واله چون گل بشود تنها تنهایی دانایان در عزلت تنهایی خلقی طلبد از کس چون ماه خود آرایی طائر که چو دانا شد از دانه رها دامی در بند نه دامی هان او خسته کند جانی آن سرو قدان را هان علت چه شود تنها چون ماه غریبانی در حجب و حیا سیما اسرار شبان گه را با باد سحر گویی همراز شدی با این آن باده به پیمایی با یاد محبانت چون باد به پیمایی مقصد که یکی جانا با قافله باز آیی هر چند که زیبا رو عاری ز حیل ای جان این قدر توان گفتن هم صحبت دانایان داود نوازد نی چون زهره به رقص آید هر کس شنود نی را ای زاهده ای عابد ماییم و مسیحا دل با ابیض ید موسی با تخت سلیمانی حاکم به زمان عیسی همراه همان عیسی مهدی زمان آید آن والی امت ها آن بنده لطف عابد دل را بکند آگاه ای گوهر دانایی با عدل جهان عادل میزان میان مایی ای گوهر زیبایی ای مونس تنهایی ما منتظران ناظر هر لحظه صف آرایی اسرارجهان روزی چون مهرشود رخشان ای گوهر دانایی دانا تو شدی انسان صاحب دل دورانی ای عاشق دانایی در بزم جهانی ما میزان و جهانبانی
ادامه : تنهایی دانایان در عزلت تنهایی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/79
  • کلمات کلیدی: تنهایی ,دانایان ,دانایی ,گوهر ,عزلت ,عزلت تنهایی ,تنهایی دانایان ,گوهر دانایی ,گوهر زیبایی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

ای عشق تو را گویم با خلوت تنهایی کاری بکنی با ما سازش بکند باری زیبا رخ این دوران رخ جلوه کند زیبا چشمان سیه قامت چون سرو به جانب ما بر خال رخش واله گشتم نظری یا رب چون بید چنان لرزم هر لحظه چو آتش تب بر خال سیاهش جان می بخشم و می بخشم ایثار کنم جان را آن دم که ببینم چشم از جام بلورینش یک جرعه بنوشم هان چون چشمه چشمانش ساقی طلبد هر آن آن ماه جمال آرا با قامت برنایی چون سرو چمن خندان محبوب دل مایی محبوب چنان با ما در خلوت تنهایی آرام نگاهش را بخشید به دل هایی هوش از دل ما را هان یک لحظه برد از یاد با عزم نگاهش ما هم سو شده همچون باد آن یار که مستغنی­ است فارغ ز جهان هستی دور از خط و خالی دان هستی بکند مستی با عشق حقیقت هان گیری تو دلا انسی فارغ ز خطی خالی رنگی که چه ننگ آری یوسف به نظر زیبا زیبا رخ زیبایی در پرده عصمت شد بی پرده زلیخایی دشنام جهانی را نفرین هر آنی را از این بشنید از آن جان پیشه صبوری را بشنو سخنی گویم گفتند چه پیرانی بنویس به آبی زر در سینه نهان داری اسرار هویدا لا ای عاشق دانایی آن لحظه شوی آگاه از پرده برون آیی بسیار کلامی را خواندی و بخوانی هان از این سخنی خوانی از آن سخن ای انسان بر نظم کشی فهمی کی فهم تو را حاصل از این سخنی گیری گویی به دگر ناقل
ادامه : محبوب جهان با ما در خلوت تنهایی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/78
  • کلمات کلیدی: محبوب ,خلوت ,زیبا ,تنهایی ,سخنی ,پرده ,خلوت تنهایی ,محبوب جهان
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

با نام خدا هستی خلقت بشد ای انسان با عشق پدید آمد هر چیز عیان پنهان گر عشق نمود آسان افتاد به دل شکی از باغ شما افتاد این سوی جهان باقی خوناب بشد دل ها از دست خراباتی فریاد از این خاکی مغلوب شیاطینی زیبا رخ افلاکی در کنج جهان دنیا فریاد کند جانا غمگین بکند دل را یک عمر تلاشی کن فارغ ز جهان هستی از باغ سما یادی برگشت به آن وادی یادی ز سیاهی شب تاریک شبی را یاد در بین چنین ظلمات آهسته کشیدی داد ماییم کجا این جا آن جا که رفاهی بود قدرعافیتی از کف رفتش چو برون لا سود بد نام در این دنیا با جیفه دنیایی حاصل نه ثمر شد هان بازنده عقبایی ای عاشق تنهایی هر کار و عملکردی منفی و اگر مثبت گیرد چه جزا روزی در کنج خراباتی غافل منشین تنها با خلق تردد کن خدمت به بشر جانا پاداش دهد خالق هر کس که ادا حق را ای خادم تنهایی پاداش تو بس زیبا از قعر به اوج آیی باری دگر ای انسان پنهان و عیان تا کی اسرار عیان پنهان چندی است مقیم این خاک ای آدم افلاکی فرمان اجل عاجل دوری ز جهان خاکی ما زاده در این خاکی هر چند که افلاکی روزی رسد آن روزی اسرار عیان آری بسیار تفاوت را رویت بکنی انسان با بد که کنی خوبی با خوب نکویی هان هر جای زمین قدسی قدیس اگر باشی از خرقه ریا دوری تا جلوه حق یابی آن جامه بپوشی هان دوری کنی ازشیطان پاکوب به رقص آیی واله تو شوی حیران یک لحظه نگاهی کن سیمای حبیبان را رخشان که چوشمعی­ هان ­چون مهرسما سیما جا پای حبیبان را حرمت بکنی جانا چون سرمه چشمی هان چشمی بکند بینا خوش کرده به این دنیا چون چاه زنخدانی خود گم بکند جانا مبهوت شود آنی از آز کنی دوری دوری ز جهان فانی ای دوست صبوری کن فارغ ز جهان آنی اقبال به کف داری چون مهر جهان افروز بر خلق کنی بخشش هر چند شوی دلسوز
ادامه : در کنج خراباتی غافل منشین تنها
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/77
  • کلمات کلیدی: جهان ,دوری ,جانا ,عیان ,خراباتی ,بکند ,خراباتی غافل ,اسرار عیان ,عیان پنهان
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

از عشق سخن آمد با فلسفه و عرفان سیمای سمایی جان چون نورمهی رخشان این پیکر خاکی هان با روح سمایی دان از عرش به زیر آمد ترکیب بشد انسان تاریخ کند ثبتی اوضاع مساعد را اخبار جماعت را بر مردم این دنیا از عشق سخن گوید از سالک سر مستی از عارف معنایی بحثی به میان سیری از واعظ و حاکم یا از قاضی شهری هان از ظالم و مظلومی نقدی کند ای انسان بحثی کند از اویی برگشت به سمت اویی از خلقت این هستی تا مرگ جهان هستی
ادامه : مناجات : منظومه دل / ولی اله بایبوردی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/76
  • کلمات کلیدی: مناجات منظومه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

نیاید مهدی آخر زمان هان مگر قحطی به حدی باشدش دان پدر فرزند زیبایش فروشد اِزایش خوارباری را بگیرد زمانی پیش آید هان بلا سخت به قبرستان رود مردم نه از بخت کند این آرزو ای کاش انسان بمُردم از چنین خواری گریزان
ادامه : سختی بلا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/75
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

ناله های مؤمن بیمار هان ذکر تسبیح است ای اخرائیان داد و فریادش ثواب لا اله خواب در بستر عبادت بر اله غلت از پهلو به پهلوی دگر جنگ او با دشمنان صاحب نظر چون شفا یابد نمیرد مردمان هر گناهی را که دارد عفو هان
ادامه : ناله مؤمن
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/74
  • کلمات کلیدی: مؤمن ,ناله ,ناله مؤمن
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

نمیرد از جهان مؤمن عزیزان مگر فرمان خالق باشد انسان زداید ماده ای را هان ز چشمش به آن جایی رود بیرون ز جسمش مکانی در بهشتی بیندش هان که پیمان با خدایش بسته انسان چه نیکو جلوه دارد زندگانی نمایان می شود دنیای فانی مخیر می شود مؤمن کدامین بخواهی خود بدانی آن و یا این به دنیا رو نمی آرم خدایا هر آن چیزی که نزدت آن گوارا به تلقین هان کلامی را به تکرار که در وحدت بمیرد لا به اقرار به حلقومش رسد چون روح مؤمن مکانش در بهشتی بیند ایمن بخواهد تا بگردد هان به دنیا که بر وابستگان گوید خبر را به او گوید نه راهی هان خبر لا رها گشتی از این جا تا به آن جا به مردن روی مومن ماه تابان چو مهتابی ز خورشیدی درخشان به پیشانی عرق چون شبنمی گل چو باران بهاری نم نمی گل ز چشمانش بریزد همچو اشکی که روح از چشم بیرون آیدش کی به هنگامی که چشمش اشک آلود ببیند آن زمان پیغمبرش زود که راضی می شود مومن به گفتار تبسم گریه اش گردد پدیدار ببیند آل طه خود علی را پیمبر را امامان را ولی را ببیند موقعی از پل گذر هان دگر در حوض کوثر ای مسلمان به مؤمن شد محافظ مالک الموت ز شیطان دور گردد راحتی موت علی در قبر مؤمن در نظارا کند تلقین به مومن خود در آن جا دگر جایی که مؤمن معرفی آن علی رابط شود ما بین خوبان
ادامه : نشانه های مردان مؤمن
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/71
  • کلمات کلیدی: مؤمن ,ببیند ,مومن ,مردان مؤمن
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

که بر ما آسمانی شد کلامی به ذکر اسمای توحیدی پیامی که ما را آسمانی شد علومی شیاطین دیوها را استراقی سوالی را جوابی هست جانا نه کم بیشی حقایق آشکارا چه علت هر کلامی را فزونی دهی شرحی برایم عیب جویی کلامی را که گفتی بار دیگر دگر باری بیان تا بر دهد بر دلت ظرفی شماری لفظ و معنا جهان هر چیز هستی را هویدا که عارف را دلی باشد چو جامی جهان بین جام عرفانی بهایی که وصفش را نشاید گفت با لفظ که صاحب حال را باشد دلا حظ مرا دینی است دینی آسمانی که مکتب دین مومن شد قرآنی به طوطی طبع گویم بر تو گفتار به شیرینی شکر شهدی چه بسیار که توفیق از خدا آید بدانی دلی را ترجمان آمد زبانی به ساعت جمله ­ای را باز گویی برایت تا که مشکل حل آنی بشر را یاد دادش آن کلامی که خالق را کند هر لحظه یادی
ادامه : دلی را ترجمان آمد زبانی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/457
  • کلمات کلیدی: کلامی ,زبانی ,ترجمان ,آسمانی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

که هر یک را هنر در باب معنا به خط انشا مزین شد چه زیبا به تفسیری عبارت را اشارت به صاحب علم تا حدی به غایت یکایک شرح دادم هر عبارت عبارت مشکلی را تا نهایت به لفظ اندک معانی را بیانی به هر ارباب فکرت کائناتی که هر کس فهم معنا را شنیدش ز خود آمد برون خود را ندیدش چو ماهی در محاقی محو جانا چو معنا لفظ با هم پیش دانا به دانایی که ما شاگرد دانا به درویشی گذر آن جا به هر جا که صاحب علم ناظر بود آن­جا به یک لفظی معانی گشت احیا اگر صد بار بشنیدش معانی که معنی لفظ را جانا تمامی مرا فرمود عارف فرد دانا به دم شرحی دهی این گفته­ ها را تمامی جمله عالم را شود نفع چو شد آگاه باطل را کند دفع مسائل در رسائل شد هویدا بسی شرحی برایش داده جانا به الفاظی چه موجز نامه­ای شرع به دانایان مجلس طرح تا سمع میان جمعی نمودم بازگویی مسائل اجتماعی را که شرعی به ما احسان نمودند جمله ایشان به دور از خورده گیری­ ها که احسان به خلوت در تمامی عمر جانا خیالی را تصور بوده گویا مرا طبعی است ذوقی اشتیاقی زبان الکن به دور از اختلافی معانی را بیانی هست با لفظ به لفظی هر معانی گشت با حظ بسی عاقل علومی را بدانیم شود گاهی که در حرفی بمانیم سخن را بازگو باید بر اینان سخن چون شهد شیرین نوش ای جان سخن گویان فراوان بین انسان چو عطاری و سعدی سعد سلمان سخن موجز به لفظی نظم جانا که صاحب علم دارد بس سخن­ ها
ادامه : به یک لفظی معانی گشت احیا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/456
  • کلمات کلیدی: معانی ,لفظی ,جانا ,احیا ,تمامی ,عبارت ,لفظی معانی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

به حدی گفتمانی با خلایق سخن را رد بدل کردند لایق اناالحق اولیا بودند جانا مقرب تر به خالق دین یکتا شنا در بحر وحدت هر کدامین به کشتی سیر دریا را خدا بین که هر یک را علومی بود حاصل چه بری یا که بحری جنب ساحل که گوهر علم خود را آشکارا چو دری پر بها ارزش هویدا سخن را برملا ما بین انسان نشان از جزو دارندشان ز کل هان به دور از زلف و خط خالی بیانی به گیتی خلق دادندشان پیامی ز پنداری و گفتاری خیالی ز بت ر دوری وصف حالی به منطق هر یکی دادند پیامی به ظرف اندیشه گفتار ای فلانی ضروزت فهم علمی نقل ای یار که صاحب علم را علمی نه بسیار که صاحب علم را علمی سزاوار به تقوا جامه قرآنی چه بسیار ز خالق خلق گیتی شد نمایان چه لطفی حسن احسانی هزاران هنر چون چشمه­ ای باشد بهایی بهایی چشمه را توشه کسانی به تقوا جامه پوشش این کسانی هنرمندان ایمانی جهانی
ادامه : اناالحق اولیا بودند جانا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/455
  • کلمات کلیدی: علمی ,جانا ,بودند ,اولیا ,اناالحق ,بودند جانا ,اولیا بودند ,اناالحق اولیا ,تقوا جامه ,اناالحق اولیا بودند
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

نبی را ساربان فرضی در این راه هدایت کاروان را سوی الله تمامی انبیا از اولین روز بشر را رهنما بودند دلسوز ز آدم تا به خاتم ره یکی شد هدایتگر جهان گیتی زکی شد نبی آخر ولایت بر تمامی تمامی انبیا بودش چه دانی محمد نام احمد بود جانا ز اول تا به آخر دم هویدا اگر چه میم احمد در احد کم یکی واحد خدایی جلوه هر دم به یک میمی که احمد با احد بود جماعت خلق گیتی را صمد بود جهانی غرق میمی گشت جانا که امت را مسلمانی هویدا که پایان راه گیتی ختم آمد به احمد نام دیگر شد محمد به احمد داد خالق آن مقامی که خلقی را کند دعوت تمامی به جانب خالقی یکتای دانا خدایی مهربان والا توانا محمد شد جمال آرای مجلس جمال آرای مجلس لا که مفلس جمال آرای مجلس همچو شمعی فروزان همچو خورشیدی به جمعی منور خاک گیتی را بهایی ز او نوری بگیرندشان جهانی محمد پیشوا باشد جهان را که او باشد دلا سرور میان ما تمامی اولیا از پیش تا حال مبلغ دین خاتم با عمل قال
ادامه : نبی را ساربان فرضی در این راه
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/454
  • کلمات کلیدی: تمامی ,احمد ,گیتی ,محمد ,مجلس ,آرای ,جمال آرای ,ساربان فرضی ,آرای مجلس ,تمامی انبیا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

چو خورشیدی نمایان شد چراغی چراغی عقل با ذکری الهی خدایی لم یلد یولد خدایی بشر را خلق کرد از جنس خاکی همان خاکی که اشرف شد جهان را دو عالم از وجودش شد هویدا به یک ذکری که کافی نون خدایی دو عالم را پدید آورد آری کلامی داد بر انسان که آدم قلم زن شد به لوحی دل به هر دَم نهایت نقش گیتی شد پدیدار هویدا جان آدم شد دگر بار به آدم قدرتی دادش که عقلی جدا از حق باطل را به نقلی به عقلی زنده شد هر کائناتی بخدمت آدمی با علم کافی چو دید آدم خودش را زنده عالم به فکری هان فرو رفتش چه دانم چه کس باشم هویت من کجایی زمینی آسمانی را خدایی تفکر بود آدم را به دانش که خالق جلوه بنمودش به کرنش تو آدم جلوه جزیی از خدایی امیری هر دو گیتی را تو باشی تو را ما اعتباری خلق کردیم جهانی را به خلقت جلوه دادیم به خاطر عقل و دانش بود عالم بشد والاترین هستی در عالم به زیور دانشی گشتی مکرم به پاکی جامه تقوایی که خرم تو را آن جایگاهی داد آدم بخدمت خلق گیتی بر تو هر دم ز اویی سوی اویی هر وجودی چه پیدا گر چه پنهان در سجودی چه بس پیدای پنهانی در عالم که هر چیزی به اصلش باز آن دم به یک دم خالقی کردش پدیدار به دم دیگر کند نابود ای یار یکی بنمود جان را جملکی او یکی را منتشر کردش چه نیکو یکی بی­حد که بی­حد خود یکی بود چه بیشی کم که کم بیش اندکی بود به یک صورت بسی صورت پدیدار به یک افکار شد اندیشه بسیار صراطی را ز اول تا به آخر یکی کردش صراطی را نه دیگر مسافر خانه گیتی شد چو انسان ز دنیا منتقل باری چه آسان که با مرگی چه آسان انتقالی ز دنیای برون دنیای عالی
ادامه : چو خورشیدی نمایان شد چراغی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/453
  • کلمات کلیدی: عالم ,خدایی ,چراغی ,گیتی ,جلوه ,کردش ,خورشیدی نمایان
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

دلم گلشن نهادم جلوه در آب وجودم مست با پیمانه­ ای ناب چه اسراری شکوفا در ضمیری چو گل زیبا درون خاکی خمیری زبانم همچو گل صد برگ جانا نگاهم نرگسی گل چون که بینا یکایک هر چه را بینم تامل گزینم پیشه صبری با تعمل حقایق نقل قولی را که مقبول به علم افزون کنم بر غیر منقول دقایق علم را هر لحظه جانا شمارش دم غنیمت بوده حالا دلا زیبا گلی را خوار منگر که خار همراه گل زیبا نه منکر معارف کسب کن تا خود شناسی ز خود دوری کنی حق را سپاسی کلامی گفته را خاطر سپاری به خوانی رحمتی تا می­ توانی که رحمت بر فلانی باد جانا کتابی را نوشتش هدیه بر ما کتابت گشت علمی اندک ای جان مصوّر در ورق دوران ایمان گذر ایام دوران شد سپاسی به خواندن این کتابت خود شناسی شناسی خود خدایت را به تحقیق شناسی جان من رمزی است توفیق
ادامه : مناجات 4 : منظومه گوهر آرای وجود / ولی اله بایبوردی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/452
  • کلمات کلیدی: شناسی ,جانا ,زیبا ,آرای وجود ,گوهر آرای ,منظومه گوهر
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مفلس این خاک چه خواهد ز خاک هر چه نهان خاک بهین در تو پاک زنده به امید دگر مردمان مضطرب احوال اگر بینمان گاه نگاهی بکند هر طرف منتخب آن را که به جانب صحت چون که کند شکر خدا را ادا نعمت افزون بدهد ربنا شمع فروزان که کنی رویتی ذره ای از مهر تو را آیتی قرص مهی را که کنی رویتی خوان کرم یاد کنی آن دمی چاره چه یاشد چه کند بینوا بی هنر افتاده به کنجی دلا چشم به هر سمت نگاهی کنان ذهن چو ساعت نگرانی عیان دل چه کند ذهن پر اندیشه شد خواب پریشان چو سیه بیشه شد ما به که امید ببندیم هان آن که دهد روزی ما مهربان مکتب و آیین دلا بندگان جلوه هزاران که به یک سو روان تنگ دلی شیوه آداب لا خُلق عیان دور ز پندار ما خواب خوشی نوش شود آن زمان نامه عمل توشه ذخیرت عیان عالم رویای جهالت به دور از من و ما گشته که روزی وفور ای که تو را راه برد رهنما سوی همان جا که خدا رو نما گمشده ماییم کجایی دلا راه هدایت که درش بسته لا لطف کنی راه نمایی به ما تا که از این جیفه دنیا رها ما که از این دیر ذخیرت عمل توشه تقوای الهی امل روزی ما می رسد از خوان غیب او که غنی می دهد از روی طیب مقصد و مقصود یکی راه شد عابر این راه خود آگاه شد گمشده پیدا شدگان را ببین تیه به یاد آر حقیقت مبین ای هنر آرای مهارت یقین دور ز خوابی که گران فرّ دین درد بشر کم نشود ناتمام بازی بازیگر دنیای خام تار تند پیله به خود کرم وار حاصل این کشت خرابی به بار شوق وصالی است سعادت تو را جامه دری فارغ از این ماجرا همچو گلی باش به نرمی لطیف فارغ از این جا و مکانی سخیف ای هنر آرای سعادت گزین گام به راهی بنهی فرّ دین کسب کنی جامه تقوای دل فارغ از این خاک جهانی که گل
ادامه : شوق وصالی است سعادت تو را
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/451
  • کلمات کلیدی: سعادت ,فارغ ,وصالی ,روزی ,عیان
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

داغ دل از غم نگران ای رها سایه غم از سه جهت رو نما بس که دلا بین بشر بی­ علاج فقر و نداری بشر احتیاج حکم قضا را که اطاعت دلا با قدری حکم قضا عفو هان شوق وصالی چو خزان هجر را حبّ فرامین قضاییم ما بس که دلا ناله شود آشکار جرم جماعت که هویدا چه کار لقمه به خوابی بخورد بی شمار بس بشر افتاده غمین بی قرار نان شبی سفره سحر ناپدید سفره خالی بشر را که دید گر چه بشر سفره شبانگاه را قرص لبی نان شمرد ماه را دیده که لبریز ز غم چیدنی گریه اطفال بشر دیدنی جرم بشر چیست شود سر به زیر آفت جان گشت جوانان پیر پیر مرادی به جوانان بگفت خوان کرم باز درش لا به چفت روزی ما می رسد از خوان غیب بیش کمی لقمه حلالی نه عیب گفت و مگو هست ن را سوال لحظه سکوتی نکند لحظه قال سر بکند زیر حیا پیشه مرد نامه عمل سخت عملکرد درد بغض گلو مرد چو رعدی و برق گشت پدیدار فضا غرب و شرق ناله فریاد سکوتی شکست دیده فرو بست حیا زنده گشت بی کس و فریاد کنان در عزا زانوی غم بسته خدا را صدا ما به تو جانا که پناهنده­ ایم فارغ از این شاه گدا دیده ایم دفتر ایام زمان در گذر جلوه جهان را نه ثمر بر حذر مرگ اخ الموت به خاطر سپار زیست چنان کن که چو خورشید وار دست طمع را ببر از زندگی صدق عمل پیشه کنی بندگی دور ز آتش که جهالت دلا نفس درون پاک کنی از بلا تربیتی گر چه کنی نفس را راز درون فاش مکن برملا دور ز اوهام و خیالات باش در پی حق باش فراری ز کاش دور ز تقلید بلا گستران گر چه قدر گاه قضایی عیان
ادامه : قرص لبی نان شمرد ماه را
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/450
  • کلمات کلیدی: دیده ,شمرد ,سفره
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

بر تو سخن کرد اثر ماندنی جلوه جهان مرد هنر دیدنی بین ملل طبع هنر را بیان شرح دهی جلوه جهان خود عیان ای هنر آرای نهانی به زر بین ملل خلق جهانی تو سر زنده کنی نام نکو جاودان نام نکو زنده بدان هر زمان ای که به دانش بکنی زنده جان زنده خرد ورز جهان جاودان دور ز نفسی که شیاطین دلا دور ز هر حاسد طغیان گرا بخشش و احسان و کرم را نگاه صبر کنی پیشه به دور از گناه خار گلی را بنگر در مکان حافظ گل گشته محافظ همان خصم درون پاک کنی مهر سا قلب پر از کینه ز خبثی جدا رشک حسد دور به دور از هوا دور ز غم غصه سعادت تو را لرزه بر اندام چو افتد دلا یاد کنی دید رخت کم بها وهم و خیالی است خیالات ما مغز تحمل بکند ماجرا طالب فیضی که فیوضات را بین بشر پخش کنی ای رها ما به تو مشتاق تو راضی به ما دور ز ادبار خدا را ثنا ای که به دور از حسدی مهربان ما به تو مشتاق به تقوا عیان طالب مایی تو چه خواهی ز ما بیش و کمی نیست حبیبی دلا از تو طلب هر چه ستانی ز ما ای به هنر دانش خود ایستا رونق بازار طبیعت سرا بسته نه دربش هنر آرای ما ما که پذیرای تقاضا شدیم پند دلی گوش کنیم ای رحیم ای به هنر زنده کنی علم را دور ز حاسد ز حسد ورزها چشمه خورشید نهان دل عیان ای که به دانش هنر آرای جان نیمه شبی یاد کنی ای رها پرتو ماهی شب مهتاب را کلبه گیتی سیه را نگاه گرم شرار آه زمین صبحگاه خانه حقیران بنگر بی سرور در غم و شادی نگرانی وفور سفره خالی فقیری نگاه نان شبش جلوه ای از قرص ماه وصف توان کرد چسان ای رها ریخته بامی در پوسیده را دود سیه سقف گلین کلبه را کرده دلا رنگ سیاهی نما رویتی از تار تن عنکبوت نقش نما بسته به کنجی سکوت تیره بنا همچو بنا گور و غار گور بنا لانه ی موران شمار
ادامه : ای به هنر دانش خود ایستا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/449
  • کلمات کلیدی: زنده ,دانش ,ایستا ,آرای ,جهان ,عیان ,جلوه جهان
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

چشم جهان بین سما را نگر خیره زمین گشته بگیرد ثمر روز و شبی یاد کنی آفتاب روز ز شب زاید و زایش چه ناب ما به تو محتاج تو از ما غنی از تو طلب حاجت خود را ولی جلوه عناصر که کنی رویتی از عظمت جلوه خدا صورتی راز درون فاش کنی آفتاب نور پراکنده کنی باز تاب توده ابری که به بارش دلا بار دگر جذب بخاری هوا باد وزد ابر کند جا به جا بارش ابری به طبیعت سرا مهر ریاحین گلی را نگاه جلوه گری می کندش صبحگاه طالب آن ماه رخی مهر سا لاله رخی داغ جگر سوز ما سوء تفاهم گل و بلبل جفا قهر طبیعت بنگر رو نما و مکان بگسلد از هم دلا گر تو نباشی به دمی پیش ما جلوه جهان را بنگر با شکوه عزم کنی جزم دلا همچو کوه کوه تویی جان تو چون زر ناب جان تو نوری بکند باز تاب مشعل علمی ز تو روشن دلا دور ز جهلی که شدی رهنما کلبه تاریک جهان روشنی دور ز ظلمتکده ای دیدنی ای که چو شمعی بشوی رهنما جان جهان را تو هدایت دلا خوان کرم علم تمامی زمان باز درش بسته نه جانا بدان خوان کرم علم معارف دلا روی بشر باز نما بین ما خوان کرم با سخن آغاز شد باب معارف به عمل باز شد راستی آموز سخن را بیان بین بشر صدق و صفایی عیان صدق و صفا پیشه کنی ای عزیز گنج خرد کسب ز شیطان گریز علم به تقوای عمل را عیان گنج خرد را بکن ای جان بیان آن سخنی را بکنی طرح هان نامه عمل توشه ذخیرت همان دست امل با عملی ماندگار جیفه دنیای جهان واگذار
ادامه : عزم کنی جزم دلا همچو کوه
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/448
  • کلمات کلیدی: جهان ,جلوه ,خوان ,همچو
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

بشر را اختیاری هست جانا به آن جانب روان مقصد هویدا به جان تن خود نگاهی تا چه بینی که مرکب تن سواری جان ببینی به جان بسپرده تن را اختیاری تکالیفی نهادند اعتباری چه بس راهی که منجر بر حقیقت مراحل راه بی­ حد در شریعت جهان نابود روزی مرد دانا تولد مرگ دارد مرگ احیا بدی نیکی هویدا در جهانی بدان غمگین که نیکان شادمانی که شادی با غمی چون جسم و جانی به دور از غم نباشد شادمانی دلا جاوید مانی در جهانی تو را حاصل اگر شد صالحاتی بشر را صالحاتی باقیاتی اگر باشد بشر را جاودانی هر آن کس امر یزدان را اطاعت فروعات اصل دینی را رعایت شناسد حق مردم را خودی را به دور از هر تعلق جیفه دنیا قضایی را قدر باشد عزیزان به تسلیم هر یکی باشیم این آن مراتب علم باشد بس چه بسیار ذخیرت توشه حاصل کن سبک بار به دور از کبر باشی تا توانی که کبر از کار شیطانی بدانی به یاد آن روز آدم کن نگاهی به خدمت کائناتی شد تمامی به اذنی سجده بر آدم بشد هان عبادت سجده شد بر او چه آسان به جز شیطان تمامی تحت فرمان رکوعی سجده کردندشان بر انسان چه بس نادان حسد ورزی چو شیطان به کبری فخرها ما بین انسان مجازی کار انسان لهو و بازی به افعالی نسب خود را نبازی تو را از هیچ خلقت کرد خالق برایت داد گفتاری که ناطق تو را بخشید قدرت تا توانا به علمی حلم کوشیدی که دانا
ادامه : به اذنی سجده بر آدم بشد هان
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/488
  • کلمات کلیدی: سجده ,انسان ,اذنی ,اذنی سجده
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

شنو از جان برایت پندهایی تو را عبرت شود عبرت نهایی که هر یک آدمی را هست جانی رها آن لحظه جان از تن جدایی خدا با ما که ما دور از خدایی ز رگ گردن خدا نزدیک مایی به ما نزدیک تر باشد خداوند ز رگ گردن ز رگ دل ای برومند بشر را خوف باشد گه رجایی که از دنیا برون دنیا رهایی بترسد آن کسی دوری ز عرفان چو طفلانی که خوف از سایه­ هاشان به پاکی جان و جسمی اعترافی به تقوا جامه ایمان ابتلایی چه باکی آتشین دوزخ مهیا به آن جایی روان جنت هویدا سیه رویان که غش دارند ای وای کمی آتش بسوزاند سرا پای تمامی لحظه ایامت بیندیش خدا را یاد کن فارغ ز خود خویش گرفتاری حجابی گشت پیدا رها از آن چه کم افراد جانا چه باشد کثرتی وحدت مقابل کم افرادی معارف کسب حاصل چو من او کس نباشد در جهانی به جز خالق تمامی خلق فانی فنا از جسم جانب آسمانی کند پرواز جان از خود رهایی
ادامه : تمامی لحظه ایامت بیندیش
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/487
  • کلمات کلیدی: لحظه ,تمامی ,بیندیش ,ایامت ,ایامت بیندیش ,لحظه ایامت ,تمامی لحظه ,لحظه ایامت بیندیش
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

رود هر عضوی از اعضای موجود تکامل سن می­ باشد که مفقود به هر عضوی ز اعضا حمد رحمان از اویی سوی اویی می­ رود جان به باران قطره­ ای گاهی نگاهی چه بینی دوره کامل را کماهی بخاری گرددش ابری و باران نمی چون شبنمی رو گل نمایان نباتی جانور انسان کامل از آن آید برون یک قطره عامل تمامی هر وجود از قطره پیدا ز اول تا به آخر قطره زیبا به عقلی نفس خود گاهی نگاهی به باران قطره آبی گاه گاهی که چون آید اجل هستی نماند گرفتش هر چه را پس می­ نماید نگاهی کن به موج آبی و دریا گهی افتان و خیزان جلوه جانا به غیر از حق تمامی کائناتی جهان را ترک گویندشان تمامی تقرب آدمی آن لحظه جانا جدایی بین جان جسمی هویدا چو هجرانی شود آید وصالی بقا مزل جهانی را خیالی ز پیدایی گهی پنهان نمایان جهان دیگر نمایان راز پنهان حقیقت قلب را ظاهر ببینی کنی درکی علایم را یقینی گرو مرگی تمامی کائناتی ز دنیایی فنا بیرون تمامی به آن جایی روان جسمی نهان خاک جدا از جسم روحی سوی افلاک تو را گویم کلامی ای که برنا حقیقت بشنوی از پیر دانا که هر آمد به روزی رفتنی شد چو گل زیبای هستی چیدنی شد
ادامه : به باران قطره ای گاهی نگاهی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/486
  • کلمات کلیدی: قطره ,تمامی ,نگاهی ,گاهی ,باران ,نمایان ,گاهی نگاهی ,باران قطره ,تمامی کائناتی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

که هر طفلی جوان گردد نهایت بزرگی دوره پیری را عنایت رسد جانا اجل­ ها ناگهانی ز یزدان امر صادر بر جهانی بقا روح آسمانی جسم بر خاک که تن بر خاک مدفون گشته دل پاک جهان یک قطره از دریای توحید بشر از قطره­ ای مخلوق در دید گذر ایام دوران رو به پایان تسلسل وار می­ آید رود هان
ادامه : جهان یک قطره از دریای توحید
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/485
  • کلمات کلیدی: توحید ,دریای ,قطره ,جهان ,دریای توحید
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

شود معدوم گیتی هر چه هستی که هر چیز بقا فانی به روزی کمی بیشی کنی فهمی به ادراک که هر چیزی شود مدفون این خاک به امکانی بیندیشی حقیقت طبیعت را به پیمایی شریعت کمالی را نظر موجود هستی که هستی رشد دارد در مکانی کمالی را نظر هر چیز هستی به سمتی رشد دارد رو کمالی به دور از هر تعین اعتباری تو را عزمی پذیرش اختیاری میان معدود عدد فرقی است بسیار عدد را کثرتی معدود یک بار پلی رویت میان حقی مجازی مجازی فرض دنیا را بدانی که دنیا دار را باشد فنایی به عقبا رهنمون دارد بقایی طبیعت را نگر کوهی و دریا ببینی توده ابری را به بالا به امری تحت فرمان بارد آن جا هر آن جایی ببارد خرمی­ ها ببینی مهر گردون را به تابش فروتن همچو فردی رو به کرنش به آبی خاک بخشد قدرتی را شود احیا طبیعت هست زیبا غذایی را خورد انسان و حیوان تبدل را شود تهلیل ای جان برون آید ز نطفه هر وجودی گهی حیوان گهی انسان نمودی چو در اجسام نوری نفس تابید چنان روشن لطیفی جسم گردید نهایت جلوه زیبایی پدیدار به فرمان خالقی دانای هر کار
ادامه : پلی رویت میان حقی مجازی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/484
  • کلمات کلیدی: میان ,هستی ,مجازی ,رویت ,کمالی ,طبیعت ,رویت میان
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

فراموشی تو را از خود جدایی که هجران را وصالی هست دانی فروعاتی فنا واجب که باقی هر آن چیزی به جز او هست فانی خیالی فرض کن دنیای ین جهانی را نگر با قلب و عینین به تقوا علم کوشی راه یابی ذخیرت توشه­ ای سازی بقایی که هستی را عدم باشد فنایی فنا از جسم روحی را بقایی که سالک را سلوکی سیر باشد ز خود بیرون چو طائر طیر باشد به آگاهی رسی آن لحظه جانا چو فارغ از تعلق جیفه دنیا
ادامه : چو فارغ از تعلق جیفه دنیا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/483
  • کلمات کلیدی: جیفه ,فارغ ,تعلق جیفه ,جیفه دنیا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

به غیر از من نباشد کس در این جا در این وادی به جز من کیست تنها صدا صوت از کجا می­ آید اکنون چو موسایی شدم در طور هامون ندا از سوی آن آمد درختی انااللهی شنیدم عین مستی ز آبی خاک رشدی این درختی که چون ما آدمی نطقی به صوتی جهان از جنس خود خاکی پدیدار به هر جا بنگری بینی رخ از یار هدف آن شد به غیر از حق نباشد سخن گویی به حق هستی حق آمد جدا آن لحظه از این جیفه دنیا ذخیرت توشه ای سازی به تقوا در آن وادی قدم زن آشنایی ز خود بیگانه شو از خود جدایی جدا از خود بگردی جلوه او را به هر جایی نشان از او هویدا به غیر از ذات او هر چیز فانی جهان مافی تمامی محو آنی
ادامه : به غیر از ذات خود هر چیز فانی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/482
  • کلمات کلیدی: فانی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

درون آیینه ­ای بنگر چه بینی خودی بینی برابر خود یقینی میان ما عکس و آیینه نه حایل به عکس آیینه طرح از ما شمائل به ذات خود معین جسم انسان که هر یک را بباشد سایه ­ای جان شبی ظلمت که روشن روز جانا کنی یادی عدم هستی هویدا زمان طی عمر جانا رو به پایان ببندی رخت خود را فارغ از آن جهان چون نقطه در گیتی سماوی میان منظومه سیری در مداری
ادامه : میان منظومه سیری در مداری
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/481
  • کلمات کلیدی: میان ,سیری ,منظومه ,آیینه ,منظومه سیری ,میان منظومه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

ز منصوری کنی یادی اناالحق نمودش آشکارا رمز مطلق کسی باشد چه کس گوید اناالحق که حق با او و او با حق نه مطلق اناالحق رمزی از اسرار مطلق علی را یاد کن او شد مع الحق چو منصوری نظر ذرات عالم ز خود بی­ خود چو مخموران بدانم کند تهلیل و تسبیحی خدا را که قائم هر یکی بر ذات والا بشر خاکی تلاشی تا بدانی علوم اشیا ز قرآنی بخوانی حکایت­ های قرآنی تمامی چو پندی مایه عبرت گر بدانی سخن موری شنو منطق به گفتار خطابی گفت سلیمان را چه هشیار به هر دم می­ شوی منصور حلاج به انگشتی اشارت پنبه حلاج ز عالم غیب می­ آید ندایی ز موسایی کنی یادی بدانی وجودت می­ شود وادی ایمن دلت همچون شجر نجوای در تن اناالحق را ندایی سر دهد هان هدایت سمت توحیدی به هر آن درست جانا شجر گفتش اناالله چه علت لا روا دل را که آگاه اناالله از درختی شد بیانی که اشرف آدمی را هست دانی یقین حاصل جهانی را خدایی یکی لا بیشتر هر دم ثنایی علومی را بخوانی غیب دانی که هر دم بشنوی جانا ندایی دویی لا این قدر دانم نباشد به رد مایی منی اویی بباشد تمامی کائناتی هست یک چیز به اذنی آفریدش جلوه تمییز درون خاکی کنی همچون خلایی ندایی بشنوی صوتی صدایی دلا فانی تمامی کائناتی به غیر از وجه او باقی نمانی به سیری هست آگاهی تو را هان که در وحدت دویی لا ای که انسان ز یک هر چیز زایش در جهانی کنی اندیشه از وحدت چه دانی همان دانم به ظرف اندیشه­ هایی علومی گشته مکتوبی بدانی علومی گر تو را باشد چو احمد چو احمد می­ شدی جانا محمد
ادامه : ز عالم غیب می آید ندایی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/480
  • کلمات کلیدی: ندایی ,اناالحق ,بدانی ,عالم ,علومی ,دانی ,تمامی کائناتی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

هزاران سال گر گویی به نقلی کسی را هان که مادر زاد کوری فلان چیزی به این رنگی به آن رنگ چنان تفهیم لا گویی چه دلتنگ سفیدی سرخ نارنجی و سبزی تمامی رنگ را داند سیاهی مگر کوری شفا یابد به اذنی شود بینا ببیند هر چه گفتی دلا ما همچو آن ام زاده کوری خبر لا از جهان دیگر صبوری به ژرف اندیشه آگاهی نه ما را به حدی درک معنایی ز عقبا معارف کسب کن خود را بیابی به اسراری که پنهانی شناسی تو را دادند عقلی ای بشر خاک چو بشناسی درونت را شوی پاک نظر کن بر وجودت جان و تن را چو آتش فرض کن مصلح چو آبا چو ابراهیم باشی فارغ از نار درون آتش چنان آرام ای یار ندایی بشنوی آتش شود سرد گلستانی شود آتش بر آن فرد ز نور آتش در عالم گشت پیدا ز موسی یاد کن دستی که بیضا تو خود نقاش حاذق چیره دستی به علمی رسم عنقایی کشیدی
ادامه : چو ابراهیم باشی فارغ از نار
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/479
  • کلمات کلیدی: فارغ ,باشی ,ابراهیم ,کوری ,باشی فارغ ,ابراهیم باشی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

یک بیان بشنوی تو را کافی پند گیری چو بُشر ای نامی هر که را حلقه ای محقق او بحث علمی و فلسفی نیکو چشمه هایی در علم جوشانی جرعه ای نوش گر کنی دانی از خزاین وجود گوهر خویش فیض رحمان بگیر علم تو بیش علم را چشمه ای تو را حاصل تشنه ای از علوم دل کامل مثنوی معنوی تویی جانا خود کتابی ز عالمی والا ای که دانا علوم افزایی همچو یک گل وجود آرایی عمر را صاحبی به جود و کرم فارغ از ثروتی چه زر چه درم خود شناسی وجود آرایی حاصل از معرفت شوی دانی چون به مرآت دل نگاه کنی جلوه از نور معرفت بینی هر کجا را نگاه بینی جان در تجلی نگاه جلوه جهان نیست هستی این جهان فانی هر تولد به مرگ فرجامی در برابر وجود هست عدم هر نهان آشکار جلوه به دم
ادامه : چون به مرآت دل نگاه کنی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/516
  • کلمات کلیدی: وجود ,جلوه ,مرآت ,وجود آرایی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آدمی را عمر باشد ای عزیز چون فصولی فرض از شیطان گریز یاد کن ایام دوران در گذر آن چنان زی آبرویت را مریز مومنی شو تا که ایمانت فزون فارغ از جیفه تعلق های دون ای بشر خاکی تویی اشرف جهان آن چنان زی تحت فرمانش همان عاشقان را جلوه ای باشد غمی عارفان تسلیم محض همدمی سالکان را نیست غم ای عارفان زاهدان را فخر باشد بی کران از کران تا بی کران فرقی زیاد آن کسی بهتر که اویی را به یاد ای که در یادی به یادش زنده یاد رویتی حق را ادایی قسط و داد اربعین آمد عدالت پایدار مرد توحیدی به عدلش استوار استواری عدل از سیمای او رویتی عارف چه جای گفتگو عدل گستر در جهان باشد دلا هر که عادل عدل خود را برملا چیست این غم از دری دیوارها رویتی جانا چه غمگین این ثرا یوم را یادی کنی از کربلا ارض را بینی چنین غمگین دلا هر که شیدا بر حسین خود عالمی پاسداری هان ز دین واجب همی ای که شیدا بر حسین باشی دلا دین را باید ادایی کرد ادا دین را باید ادا ای مردمان مردمی دانا که دانا هر زمان عادلان را عدل باشد هر زمان تحت فرمان رهبری ای مردمان در تمامی حال عدلی استوار هر کجا توحید مردی پایدار علم را افزون به علمت ای جوان عالمی گردی نکو فرخنده جان جان جانان یار مظلومان بیا خاک را ظرفیتی اندک دلا خاک بازان خاک بازی می کنند با تعلق دنیوی آزی کنند سیر لا سیراب لا این خاکیان حاکمان این خاک هستی ای جوان حق احیا یک زمینی ای جوان خوب دانی می شود احیا جهان ظلم بر هان یک زمینی را بدان بر تمامی کائناتی ظلم هان آری ای انسان والا در زمین حکم قرآنی شنو یابی یقین هر که قرآنی بشد عارف دلا تکیه بر تقوا و دانش را ادا با توکل تقویت کن علم را علم را پوشش به تقوا کن دلا پاسداری کن وجودت را دلا تا به والایی رسی سر بین ما خُلق نیکان را بگیری محترم ای که خوبی خوب نیکان در حرم جزم عزمی کن به دور از دنیوی فارغ از دنیا به جانب اخروی با ولایت باش والی را شناس قدر نعمت را ادایی کن سپاس با ولی باشی علی وار ای جوان همچو صالح پیشه صبری کن همان هر که با مولای خود باشد دلا او خودش والا ولایت را بها ظاهری باطن یکی کن پیش آی تحت فرمان مرد توحیدی به یای شکر یزدان را ادایی کن بیا سوی آن پاکان به پاکی مقتدا
ادامه : هر که شیدا بر حسین خود عالمی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/515
  • کلمات کلیدی: حسین ,عالمی ,شیدا ,ادایی ,کران ,رویتی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

همان ذکر گویان خداوند را وجود آفرینش نشان از خدا به پاکی وجودی کنی اختیار که از دنیوی خلق را یادگار به دانش هویدا نهانی وجود به خدمت خدایی رکوعی سجود که قانون اسلام باشد قرآن عملکرد باشد قرآنی هر آن به علمی توانا و دانا شوی علومی بخوانی که احیا شوی علومی بخوانی عملکرد آن همان توشه تقوا ذخیرت نهان به روزی عیان می شود ای رها دلا آن زمانی درو کشت را
ادامه : مناجات 5 : منظومه کیمیای خاک / ولی اله بایبوردی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/514
  • کلمات کلیدی: منظومه کیمیای ,علومی بخوانی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

به من دادش یکی پیمانه­ ای را که جان لبریز از می گشت جانا چه بی بو رنگ می­ بودش الهی دمادم بر وجودم ریخت ساقی چو آن پیمانه پاکی را چشیدم رها از خود به آن وادی رسیدم چنان هشیار فخری گشته جانا ز تن بیرون روان پنهان پیدا چه خوش سودا دمی رویت خدا را خدایی لم یلد یولد به هر جا به تن خاک آن چنان نوری ببخشید یکی واحد خدایی هست توحید دلم گلشن نهادم جلوه در آب وجودم مست با پیمانه­ ای ناب چه اسراری شکوفا در ضمیری چو گل زیبا درون خاکی خمیری زبانم همچو گل صد برگ جانا نگاهم نرگسی گل چون که بینا یکایک هر چه را بینم تامل گزینم پیشه صبری با تعمل حقایق نقل قولی را که مقبول به علم افزون کنم بر غیر منقول دقایق علم را هر لحظه جانا شمارش دم غنیمت بوده حالا دلا زیبا گلی را خوار منگر که خار همراه گل زیبا نه منکر معارف کسب کن تا خود شناسی ز خود دوری کنی حق را سپاسی کلامی گفته را خاطر سپاری به خوانی رحمتی تا می­ توانی که رحمت بر فلانی باد جانا کتابی را نوشتش هدیه بر ما کتابت گشت علمی اندک ای جان مصور در ورق دوران ایمان گذر ایام دوران شد سپاسی به خواندن این کتابت خود شناسی شناسی خود خدایت را به تحقیق شناسی جان من رمزی است توفیق
ادامه : چه خوش سودا دمی رویت خدا را
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/513
  • کلمات کلیدی: جانا ,شناسی ,زیبا ,رویت ,سودا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

به لب ذکری مزین گشت دل­ ها زلالی دل ببینی مهر آسا مساجد دیر را گشتم کماهی جهت یک حمد رحمان ذکرهایی جهانی را عبادت باشد ای یار که هر کیشی عباد­ت­ ها به اذکار ز نخوت دور تلبیسی و عجبی به تقوا جامه روی آور الستی الستی را به یاد آور تو جانا جماعت روح لبیکی خدا را خدا را هر زمانی یاد جانا به هر جایی که باشی ذکر او را ز غفلت خواب بیرون آی جانا ببینی صبحگاهی را چه زیبا به خلوتگاه دیدم روشنایی طلوعی همچو خورشید آسمانی طلوع خورشید بینم در سحرگاه نگاهی آسمانی را چو یک ماه صدایی از میان جانم بر آمد نوایی آشنایی­ ها سرآمد به سرعت عمر ما بگذشت جانا به دور از کبر زهدی خشک حالا به یک ساعت که نیمی کم نظر کن به رویی همچو ماهی دیده تر کن به سیمایی نظر بندد دلا رخت کند ترک این جهانی را چه سرسختت وجودت از سرا پا مهر جانا رخی بینی تجلی جلوه آرا ز ایامی بطالت فوت ایام چنان شرمنده غمگین دل نه اوهام چو یوسف پور کنعانی درون چاه به امید رها از چاه تنخواه
ادامه : به سرعت عمر ما بگذشت جانا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/512
  • کلمات کلیدی: جانا ,بگذشت ,سرعت ,بگذشت جانا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

رها کن همچو عیسی دنیوی را رها از غم گرفتاری چو آبا ز رهبانیتی آیی برونی حنیفی شو خدایی را رکوعی مذاهب مکتبی دارند تمامی به یک راهی هدایت انبیایی یکی در دیر و دیگر را کنشتی دگر در مسجدی راغب بهشتی خدا حاضر تمامی لحظه ناظر صداقت پیشه کن محبوب حاضر به هر جایی کنی جانا نگاهی هم او بینی که بینابین راهی به دور از نفس کافر باش رستی به جانب راستی دوری ز زشتی تو باشی بنده­ ای خالص بشر خاک به صدقی پاک دامن دل شود پاک به ایمان جامه تقوایی بپوشان در آن راهی قدم فارغ ز دونان به ظاهر معنوی اندیشه­ ای لا کنی اندیشه­ ای باطن نگارا ز ادیانی دگر برتر مسلمان مسلمان نو کند هر لحظه ایمان به ایمانی زنی چنگ ای مسلمان به دور از کفر کافر کیش مردان به خدمت مردمان کوشش نگارا به دور از هر ریایی کفر آسا بیفکن از وجودت جامه­ ای را ریایی جامه­ ای باشی به تقوا به مردی ده دلت را تا که مردی شوی ما بین مردان جلوه فردی به دور از هر ریا ظاهر فریبی کمر خدمت ببندی مرد مردی چه زیبا گل رخان بینی چو اصنام به زیبایی زبانزد لا که اوهام مغنی ساقیان بینی چه طناز جمل آرای سبحان فارغ از ناز زند آتش به خرمن زهد صوفی دلت را پاک گردان لا که خوفی دلا داود را یادی کنی هان به صوتی نغمه­ ای سازد خوش الحان کنی رویت جمالی را چه زیبا چنان مستی کنی بی خود ز خودها به هر جایی که باشی خانقاهی ز صوفی پر ز زاهد عارفانی سحرگاهان مناجاتی دهی گوش به الحانی عبادت رفته از هوش خودی را گم کند خادم به مخلوق خدا بینی شود عاشق به معشوق چنان مستی کند مستور ماند فقیهان را خبر باشد نباشد چو زاهد فارغ از بیچارگی­ ها چنان زی اعتدالی مرد دانا چو مومن جامه تقوایی بپوشی که فارغ از ریا باشد زبونی
ادامه : جمال آرای سبحان فارغ از نار
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/511
  • کلمات کلیدی: فارغ ,بینی ,سبحان ,چنان ,آرای ,مسلمان ,آرای سبحان ,سبحان فارغ ,جمال آرای ,چنان مستی ,جامه تقوایی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

دلی را با چراغ علمی منور که حاصل معرفت باشد مصور تمامی لحظه جانا کن تلاشی معارف را کنی کسبی معاشی کمر همت ببندی چون خردمند کنی کاری که راضی خود خداوند ز شهوت شهرتی پرهیز جانا ز نامی ننگ دور از جیفه دنیا شریکی را گزینش کن تو در کار امانت را رعایت گر چه کم بار به حق روی آوری چون مهر آسا به تقدیری رضا خشنود جانا مهالک جلوه گیتی هست بسیار ممالک را تفاهم نیست در کار جهان خرم صفا پاکی مهیا بشر جاهل فراموشی خدا را ز نااهلان گریزان باش جانا که هم صحبت شوی با مرد دانا ز عادت دور خالص کن عبادت رکوعی سجده­ ای کن به سعادت رها از جیفه دنیا شو فلانی ریاضت نفس ده تا می­ توانی تو را باشد مقامی همچو سیمرغ کنی ارشاد خلقی را چو سی مرغ قُدس روح از وجودت شد پدیدار که در خدمت جهان باشی سبک بار نشان از عالمی داری چه والا به خدمت خلق هر جا کن خدا را ز ناسوتی رها جانب به لاهوت که تا گردی رها از نفس ناسوت چو روح الله هر کس گشت جانا سماوی شد رها این کالبد را نگاهی کن به مادر طفل در راه ببینی آن پدر را سوی درگاه تمامی لحظه خالق را کند حمد برایش نعمتی بخشیده فرزند تمامی لحظه همره با پدر پور که با مادر که از مادر کمی دور ز آبا یاد کن بودی تو فرزند زمان طی شد شدی حالا تنومند تو بودی پوری از پوران آبا شدی آبای پورانی چه دانا کشان خود را به آن سمتی تو دانا که آبا رفت همراهی تو آبا چو کرکس لا و مرغی باش پرواز کنی جانا به بالا فارغ از آز تو را با جیفه دنیایی چه کاری چو سگ لا سمت مرداری نگاهی تناسب را طلب فارغ ز انساب رها از قوم و خویشی سمت احباب شود آگاه بعد از مرگ داند تکبر را کمی ارزش نباشد کنی دوری ز شهوت شهرتی­ ها که محصولش شود نخوت فریبا به حرمت زیست باید کرد جانا تمامی لحظه حرمت والدین را پدر را خواهری باشد بلا دور برادر خواهری باشد ز ما دور حسودی لا میان خویشان خویشان به تقوا جامه حرمت بر عزیزان هر آن کس بین مردم محترم شاد میان خویشان رفیقان محترم باد عدالت محوری را پیشه خود ساز ز خود بی­ خود به دور از جیفه از آز دلا با شرع راهی را به پیما به آن جایی رسی بینی خدا را به تقوا جامه ایمان را نگهدار به دور از جیفه دنیایی ریاکار
ادامه : تو را باشد مقامی همچو سیمرغ
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/510
  • کلمات کلیدی: جانا ,جیفه ,تمامی ,لحظه ,حرمت ,خویشان ,تمامی لحظه ,مقامی همچو ,همچو سیمرغ ,باشد مقامی ,تقوا جامه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

پدر نیکو بد آید آن زمانی شبان روزی کند کاری جهانی تمامی فکر باشد قوت حاصل چه قوتی لا یموتی قوت عاقل بکن یاد از نبی خضری تو جانا حکایت پور طالح صالح آبا به پاکی آفریدش خالقی پاک بشر را از بهین چیزی که از خاک علی نوری شود نورٌ علی نور نشانی از پدر دارد دلا پور خلف فرزند باشد صد عیاری محک تیزاب باشد غش فراری سعادت نیک بختی­ های آنان پدر مادر فراهم در عزیزان دلا فرزند باشد سر درختی چو اثماری شجر شیرین چه بختی شناسد آن کسی نیک از بدی ­ها به تقوا جامه دور از جیفه دنیا
ادامه : شناسد آن کسی نیک از بدی ها
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/509
  • کلمات کلیدی: شناسد ,فرزند باشد
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

دلا با نازنین عمرت چه کردی تلف ایام کردی یا نکردی ذخائر توشه­ ای شد نامه اعمال تلف ایام گر کردی بدا حال میان امت بیفتاده چو تشویش ستم دیده چه اشخاصی که دل ریش بداند جاهلان را سروری ­ها اسیر جهل آنان گشته دانا بلی دجال اعور هر زمانی کند کاری که ویران هر جهانی میان خلقی چه بسیارند دجّال چه اکثر مردمی بینی که بد حال جهالت پیشه خود داند که جاهل صراطی را گزیدند راه باطل زمان را آخری باشد بدانی به دست نااهل مردم رو به خواری چه کورانی کران بینی شبانی علوم ادیان اینان آسمانی به ظاهر علم جاهل مرد دانا ز علمش لا حیا آزرم جانا اگر باشی تو عاقل مرد دانا ببینی وضع احوالات ما را جهان مع جاهل بر سر کار دهد فرمان به دانایان گرفتار
ادامه : بلی دجال اعور هر زمانی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/508
  • کلمات کلیدی: زمانی ,اعور ,دجال ,دانا ,کردی ,دجال اعور
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

چرا افتاده دور از راه گشتی دمی با دیگران گمراه گشتی دلا زیبا رخان اصنام پیکر به حسنی عارضی زیبا تو بنگر تو داری گوهری بهتر ز الماس دلت دریای گوهر شب چه حساس تمامی لحظه با او گفتمانی دلت دریا دو چشمت آسمانی یکی را حمد کن دانی یکی او خدایی لم یلد یولد چه نیکو ز قرآنی شنو پندی بدانی تمامی خلق گیتی شد به آنی تفاوت خلق گیتی را که رویت به ژرف اندیشه بنگر شد مزیت به کاری اصل بنگر تا چه بینی فروعاتی ببینی جلوه گیتی تو را علم اندکی دادند جانا به علم اندک بپوشی جامه تقوا وفا عهدی که با خالق ببستی وفا عهدی کنی خالق پرستی به دانش جامه تقوایی که داری سعادت گوی از میدان ربایی میان خلقی زیادی آفرینش بشر خاکی به اشرف آفریدش به اعمال علم احوالات والد توجه کن که میراث علم عاید کنی یاد از نبی عیسای مریم به خلقت بی پدر هرگز نگریم کراماتی به رویت در جهانی به دور از عجب و کبری هر ریایی به دور از فقر با فرهنگ­ هایی صراطی را گزین از عیب خالی لعین ابلیس را یادی کنی هان عبادت شش هزاری رد شد انسان لعین ابلیس را رد شد عبادت کنی یاد آن دمی را بی شهادت ز پیدا حال پنهان کار آدم جهان گیتی خدا آگاه هر دم چه علت کفر و فسقی گاه عصیان عملکرد آدمی پنهان نه انسان کراماتی نشان از خود نمایی ستایش خود کنی دعوی خدایی که با حق هر که گردد آشنایی فرار از خود به دور از خود نمایی بپرهیز از خطاهایی که آنی به دور از هر گرفتاری بمانی تو را هم صحبتی باشد خردمند خردمندانه کن اندیشه­ ای چند بشر را فطرتی باشد خدایی خدا بین شو که از باطل جدایی
ادامه : فرار از خود به دور از خود نمایی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/507
  • کلمات کلیدی: نمایی ,گیتی ,خدایی ,بنگر ,لعین ابلیس
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

اصل هر موجود خاکی شد ز خاک نطفه ای شد از پدر فرخنده پاک خاک شد جَدی و نطفه شد نسب تا جهان باقی تولدها سبب تا قیامت اصل ها با فرع ها هر تولد مرگ دارد ای رها می کنی فخری به خاکی خون چرا نسل شد از خاک و خون بس ماجرا این گواهی بنده ای هستی ز خاک بنده ای از بندگان مخلص که پاک پس نیازی لا تکبرها کنی ای که از خاکی به خاکی خم شوی ناز تا کی بر نسب یا هان حسب آدمی درگیر این اصلی نسب علم داری کبر کن از خود جدا ای که محبوبی نگاهت با خدا بر وجودی فخر باید نازنین نازنین دهری میان مردم همین فخر بر صورت که کامل شد جمال تا به کی سیرت نه پیدا در کمال ای میان مردم جمال آرای دین همچو خاک افتاده گشتی شرمگین شرم باعث شد نگاهت با حیا ای که محبوبی حبیبی با خدا با خدا عهدی ببندی لحظه ها در تهجد لحظه ها دل با خدا از ریا دوری به کبری ناز لا ای که از خاکی نهان در خاک ها زنده جاویدی تمامی لحظه ها هر کجا باشی خدا ناظر تو را ای به ایمان زنده با پروردگار نازنین دهری به ایمان رستگار آدمی آن به که از کبری جدا همنشین با خلق گیتی با خدا
ادامه : بر وجودی فخر باید نازنین
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/530
  • کلمات کلیدی: نازنین ,خاکی ,لحظه ,وجودی ,باید نازنین ,میان مردم ,نازنین دهری
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

کبر را از خود برون ای با ادب با خلایق همنشین دور از حطب علم داری عالمی گشتی عزیز از هوا نفسی که شیطانی گریز خدمتی کن خلق عالم را دلا از تعلق جیفه دنیایی رها کوششی کن بین مردم رهنما تا که مردم از شرارت ها جدا علم را آفت بسی دانی دلا در صراطی راست بینی حق را علم عالم را حجابی ای عزیز با عمل علمی ز شیطانی گریز با تو همراهی تمامی لحظه ها آن لعین دیوی که نفسانی دلا دیو نفسانی ز دل کردی برون دل شود آرام آرام از درون این چه علمی کیمیا باشد دلا دل غنی گردد به آگاهی بیا علم دینی راست باشد کیمیا علم را جویا تمامی لحظه ها علم دینی گر نمی باشد تو را با علومی غیر آن کی هان رها از رذایل جیفه دنیا عاقلا کی رها گردی ز پستی ها جدا علم دانایی ز کبری خود رها تا تمامی لحظه هایی با خدا سیرتی صورت مزین کن به علم ظاهری باطن با ایمان جلوه حلم ای به دانش متقی پرهیزکار این چه توفیقی به دانش استوار تلخ و شیرینی صفت باشد دلا رشد چون هر یک فزونی هر دو را تلخ تر شیرین ترین هر یک نبات جرعه ای از آب گیرد تا حیات ای به دانایی جمال آرای دین از تکبر دور دوری لا غمین این چه دنیایی تمدن ها خراب نیست با هستی برابر لا سراب ما تمامی خفتگان بیدارها در تمامی روزگاران در بلا از تکبر دور باید تا رها از تعلق جیفه دنیا عاقلا
ادامه : با عمل علمی ز شیطانی گریز
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/529
  • کلمات کلیدی: تمامی ,علمی ,شیطانی ,گریز ,لحظه ,جیفه ,شیطانی گریز ,تمامی لحظه ,جیفه دنیا ,تعلق جیفه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

از تواضع بی کران فضلی بگیر بار دانش را به تقوا ای امیر هر کسی را علم افزون عالمی عالمی با بار دانش عالمی از تکبر دور گردی شادمان با تواضع علم عالم در جهان با حکیمان عالمان هم صحبتی بار دانش را فزون ای متقی رفعتی گیری به تقوا ای عزیز از هوا نفسی که شیطانی گریز شهد شیرین علم تقوایی چشی آن زمان از جیفه دنیا دست کشی با همان هان بنده ای باشی رسول لا نبی باشی ملک حق را قبول این چه توفیقی تواضع علم را با خدا همراه از او لا جدا با کرم تقوا دلی کن آشکار بی نیازی با یقین ای هوشیار بس حلاوت در عبادت باشدش شرط آن باشد تواضع بایدش
ادامه : با خدا همراه از او لا جدا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/528
  • کلمات کلیدی: تواضع ,عالمی ,دانش ,تقوا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آدمی را طبع باشد در ریا در شداید لحظه هم سو با هوا نفس را غالب اگر باشی دلا از هوا نفسی جدا گردی جدا از جهنم هاویه گردی تو دور تحت فرمانت هوا نفس ای صبور این کفایت نسل حاصل از هوا از هوا نفسی تولد عارفا محترم آن نفس پاکی عارفا از پلیدی دور دوری از بلا گر چنین باشد خورد شیطان شکست از حسادت کینه دوری دل ببست از حسد دل پاک سازد پاک دین از هوا نفسی که شیطانی همین از پلیدی با جهاد اکبر جدا سمت توحیدی که باشد یک خدا چون رها از نفس شیطانی دلا با ملایک همنشینی با خدا می کند حمد در تمامی لحظه ها همنشین با خالقی بی چون دلا جهد باید کرد از شیطان جدا از حسودی حرص دنیا عارفا علم را طالب شدی اندیشه ها سمت توحیدش که خالص با خدا در اطاعت شد هدایت آدمی در تمامی لحظه او را همدمی نیک باشد آشکارا صدقه ای گر کنی پنهان نکوتر ای رهی از ریا دوری تمامی لحظه ها عزتی داری ببخشی خیر را دل قوی باید که از نفسی رها پاک دامن در تهجد با خدا انبیا را اولیا را رتبه ای رغبتی حاصل تو را گر توشه ای اهل تقوا را عبادت بندگی از همان ایام زایش زندگی
ادامه : همنشین با خالقی بی چون دلا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/527
  • کلمات کلیدی: لحظه ,نفسی ,خالقی ,تمامی ,عارفا ,دوری ,تمامی لحظه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

هر ریا کاری نهانی مقصدی مقصدی دارد تظاهر لا بدی این چه انسانی فریبد اجتماع با چنان ترفند گیرد انتفاع جاه خواهد تا کند فسقی دلا در امانت معصیت بس ماجرا مال ایتامی خورد اوقاف را متقی دوران به ظاهر عارفا می دهد خرجی به هر درویش را صوفیان را خانقاهی طرح ها مسجدی سازد رباطی مجلسی می کند بر پا خودی مطرح رهی پارسا ما بین مردم این کسان قصدشان مردم فریبی میل جان امردان را بنگرد گیرد که کام هر اناثی را نگاهی والسلام با عبادت می فریبد مردمان هر معاصی را کند کتمان همان بین مردم محترم با احترام با ریا کاری فریبد جمله عام بین مردم پارسایان این کسان میل دنیا منحرف سازد همان این کسان از آخرت مردم گریز همچو تمساحی مداوم اشک ریز صالحان روزند زاهد پیشگان در تردد شیخ وار این صالحان آدمی در غفلتی افتاده هان ذکر سبحان اللهی گوید فغان باطنی را پاک باید کرد هان ظاهری گویا صبوری نیست جان هر چه گویم گفته آید در زبان با عمل علمی به تقوا هر زمان از ریا کاری کند دوری همان همچو خورشیدی که یک رو هر زمان
ادامه : همچو تمساحی مداوم اشک ریز
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/526
  • کلمات کلیدی: مردم ,همچو ,تمساحی ,مداوم ,کسان ,فریبد ,تمساحی مداوم ,همچو تمساحی ,همچو تمساحی مداوم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مال داری کن سخاوت ای رها غیر این صورت قناعت کن دلا آن درختی در بهشت باشد سخا شاخه هایش پر ز نعمت ای رها از بخیلان دور شو بخلی مورز همنشین شو با سخی مردان ارز حق تعالا دوست دارد خُلق نیک نیک مردی با سخاوت ای ملیک خوی بد بخلی به دور از خود دلا از رذایل هر معاصی دورها هر ولی را آفریدش در سخا دستگیری مردمان را در عنا حکم دارو هر طعامی از سخی هر بخیلی را طعام علت بدی دوست دارد حق تعالا جاهلی راسخی باشد ز عابد ای ولی هان به موسی وحی آمد از خدا سامری را چون سخی او را رها چون که دنیا بر تو روی آورد جان خرج کن از خرج کردن کم نه هان گر گریزد از تو دنیا ای عزیز باز کن خرجی نماند چون گریز ما بشر را نعمتی دادش خدا دخل و خرجی لازم الاجرا دلا روزگاری بگذرد روزی دگر می رسد از راه با خیلی بشر کیمیا باشد بشر را آرزو دستگیری دستگیری ای نکو ای جوانمردان ابنای بشر احترامی بر بشر دارد ثمر در تمامی لحظه ایام ای رها خدمتی کن تا توانی خلق را مردمان را مدح گویی شادمان گر مذمت خشم گیرند مردمان در برابر شادمانی حق شناس با مذمت ناسپاسی جمله ناس ما به آن حدی مکافاتی دلا چون شتر در کینه جویی ای رها پارسایان فارغ از این ماجرا شادمانی خشم شان یکسان دلا بی تفاوت ظاهرا اما نه قال حب و بغضی را نمایان وصف حال متقی مردم ز مدحی ذم هان شادمان یا خشمگین لا مردمان یک زبان هم دل برابر متقی گر کنی مدحی و یا ذم ای رهی خشم نفس از دل برون سازد دلا متقی مردم کنی ذم ای رها مادحان صدیق هر یک شادمان وصف مومن می کند مادح همان دوست لا صدیق هان ای مادحان وصف شان گویی میان مردم همان گر مذمت هر یکی را شادمان شادمان صدیق مردم مردمان این چه توفیقی است هر صدیق را ذم را طالب ز هر مدحی جدا ای به دانایی جمال آرای دین نفس را غالب شدی غالب همین حب و بغض مدح و ذمی را نگاه معصیت را یاد کن دور از گناه خلق کردیم ما بشر را ای رها در تمامی لحظه از شرکی جدا ای بشر خاکی به رفتن کن شتاب تا ز مردم بشنوی کمتر عتاب
ادامه : ما بشر را نعمتی دادش خدا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/525
  • کلمات کلیدی: مردم ,مردمان ,شادمان ,صدیق ,دستگیری ,مدحی ,نعمتی دادش ,متقی مردم ,تمامی لحظه ,دوست دارد
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

چیست دانی هاویه ای با هنر قعر آن پیدا نباشد کن سفر با سفر علمی نهان ها آشکار دوزخی جنت و یا برزخ نگار در معاصی کی زبان و دل یکی حب دنیا معصیت دارد زکی دل زبان را کن یکی ای متقی فارغ از دنیا شوی دور از دنی تا به کی سرگرم دنیای فنا فکر و ذکرت را زبون سازی دلا حد نگه داری کفایت مال را حکم تریاقی است افزون زهرها با قناعت از طمع حرصی جدا آدمی با صبر کردن ای رها زندگی امیدواری حب مال در تمامی لحظه ها جاوید حال تا نه روزی رو به اتمام ای بشر مرگ از انسان گریزان در گذر با قناعت می توان شد شاکرین کن حذر از شبهتی عابدترین خلق هستی هان تو باشی ای بشر مومنان را مومن این باشد ثمر آن توانگر بنده ای باشد دلا با قناعت دل غنی از غم جدا منصفی انصاف داری عادلی بین هر یک عادلان دانا تویی این چه غوغایی که مردم افتخار آدمی با جامه تقوا اعتبار آری ای انسان خاکی ره نشین رهنمایت شد روانی راستین از حسادت دور گردی ای رها گر شناسی خود شناسی حق را
ادامه : آدمی با جامه تقوا اعتبار
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/524
  • کلمات کلیدی: آدمی ,اعتبار ,تقوا ,جامه ,قناعت ,تقوا اعتبار ,جامه تقوا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

از فواید مال آگاهی پسر خویشتن را نفقه سازی این ثمر خود عبادت حج باشد یا غزا تا به آن حدی کفایت خرج را جامه ای باید دلا نانی تو را حد اوسط خرج سازی روزها تا به حدی وسع باید زندگی تا نه فارغ از عبادت بندگی لحظه ای باید بیندیشی دلا لحظه ها در ذکر باشی حمدها قبله ای باید که دل جانب به آن همچو یک پروانه شمعی بی گمان نعمتی داری اضافت صدقه ای ده به مسکینان و در ره مانده ای تا که راضی از تو گردد کردگار دین و دنیایت چه محکم استوار نیکویی کن هان توانگر زاده ای بخت یارت بختیاری بنده ای خُلق و اخلاقی تو را باشد تو را مردمان را لطف داری کن سخا صدقه ای باید دهی مخلوق را راه غیبت فحش را بندی دلا دم غنیمت تا توانی خدمتی خلق عالم را به حدی ای رهی وقف سازی پل رباطی مسجدی بعد مرگت تا بماند مدتی بعد مرگت توشه ای باشد تو را تا زمان باقی تو را باشد بها ای که محبوبی احبا را نگاه شامگاهان حمد گویان تا پگاه
ادامه : تا به حدی وسع باید زندگی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/523
  • کلمات کلیدی: زندگی ,سازی ,باید زندگی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

بود ابلیسی به دیناری درم بوسه ای دادش فریبد بیش و کم هر که طالب دنیوی گردد دلا از حقایق دور گردد ماجرا حال آن کس خوش دلا در زندگی راه تقوا را گزینش بندگی مال همچون مار باشد ای عزیز زهر و تریاقش یکی از آن گریز عاقل آن کس باشد از دنیا فرار از تعلق جیفه دنیا ای نگار
ادامه : مال همچون مار باشد ای عزیز
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/522
  • کلمات کلیدی: عزیز ,همچون
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

بر پسر خود گفت لقمان حکیم رو به توحید آر گردی هان علیم آخرت مفروش دنیا را تو سود سود دنیا کمترین باشد به جود ای بشر خاکی خودی را کن نگاه از خودی هم دور شو دوری ز آه حب دنیا آفتی باشد دلا در اسارت هر که دوری از حیا گوهری داری بهین باشد تو را روح تقوایی تو را باشد دلا هر که دور از جیفه دنیایی رها جامه تقوا را خریداری بها بشنوی پندی پذیرایش تو باش تا نگویی در گذر ایام کاش آدمی را دوستان باشد سه کس اهل و فرزند مال و کرداری چه بس آن که تا مرگش وفاداری نه هان ثروتی باشد نه پیدا لا نهان آن که تا گورش وفاداری کند اهل و فرزندش بباشد دل کند تا قیامت زنده ماند بر قرار آن که کردارش به ثروت ماندگار آدمی را زندگانی برترین جامه تقوایی بباشد اهل دین زندگی زیباست زیبا زندگی آن کسی دارد به تقوا بندگی همچو عیسی باش از آبی گذر سیم و زر با خاک یکسان با هنر آن که در دل حب باشد سیم و زر سیم و زر در دل نکو گردد نگر این چنین گفتند دیناری درم اولین کس چشم ما بودش به دم
ادامه : حب دنیا آفتی باشد دلا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/521
  • کلمات کلیدی: آفتی ,آفتی باشد ,دنیا آفتی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

توانگر گروهی به ثروت غرور به پندارشان عشق ورزند سرور ندانند اینان قیامت به روز الهی عذابی تحمل چه سوز به پندارشان کار نیک این کسان نه خیری به مردم عیان فهم آن ریا چون عمال نامه هاشان دلا پذیرا نباشد عملکردها چنان بخششی کرد باید دلا به نیروی ایمان به دور از ریا به اخلاص مالی کنند خرج هان به دور از ریا حامی مردمان به زر سیم مصحف نگارین کنی و یا مسجدی را به آذین همی ریا گر شود کار خواری دلا عمل نامه ایمان فنا هان فنا تو را پند گویم شنو کار بند به هر کار خیری به خندان بخند تلاشی به حدی توان عارفا ثنا شکر هر دم خدا را خدا
ادامه : تو را پند گویم شنو کار بند
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/533
  • کلمات کلیدی: گویم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تا به کی در حفظ ظاهر عاقلا لحظه ای ناظر درون را پیش آ جامه ای پوشی مرقع نیک رنگ این تصور حد کفایت نیست ننگ در کبودی جامه ای ای نیک رو مومنان را جامه ای ابیض نکو جامه ای باید که پاک آلوده لا باطن آرا صورتی سیرت نما دل غنی باید به دور از فقرها در اطاعت حکم یزدانی دلا حاجتی داری جهادی کن تلاش آن چنان کوشش گذر ایام عاش از هوا نفسی اسارت پیشگان گر شوی فارغ رها از رجس هان چون نگاهی افکنی بر عابدان در عبادت آن چنان حیران همان عالمان را بنگری گاهی نگاه در حدیثی هان چه مستغرق به گاه ای به دانش متقی پرهیزکار وصف حال ایشان چه پنهان گوش دار گر ریا ورزند اینان در جهان مرگ اینان واجب آید مردمان خدمتی از صوفیان این قوم را جان فدا اینان فدایی هر کجا زاهدان بینی ریاضت پیشگان در تهجد ذکر گویان هر زمان رفتن از روی آب سیری در هوا با خبر از غیب دادن عارفا از کراماتی نباشد هان بدان تحت فرمان حق تعالی این کسان آری ای انسان خاکی در فنا جامه تقوایی بپوشی برملا ظاهری باطن یکی کن گوش دار تحت فرمان در تمامی لحظه یار
ادامه : چون نگاهی افکنی بر عابدان
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/532
  • کلمات کلیدی: جامه ,اینان ,عابدان ,افکنی ,نگاهی ,نگاهی افکنی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

اختیار از نامه اعمالت بگیر ای به دانش متقی بر ما امیر نامه اعمالت ثمر دارد دلا نعمتی خواهی دهندت لحظه ها قدرتی داری به تقوا ماندنی نامه اعمالی به دانش خواندنی با توکل می رسی آن جا دلا غیر حق چیزی ببینی با خدا می کند عقلی اشارت رو به ما تا به آن جا رهنمون یابی خدا ای به دانش متقی پرهیزکار گنج را خازن تو باشی ای نگار گنج دانش را کلیدی رستگار دیگران را فضل و احسان ای نگار دادگستر عادلی باشی جهان تحت فرمانت بباشد هر زمان از ریا دوری ز عجبی هان فرار ای به دانش عقل و ایمان استوار بهترین نعمت برایت رایگان عقل باشد توشه ایمان ارمغان ای به دانش خیرخواهی ماندگار بعد مرگت از تو ماند یادگار یاد ایامی برایت ارمغان ای به دانش پارسا فرخنده جان
ادامه : ای به دانش متقی پرهیزکار
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/531
  • کلمات کلیدی: دانش ,متقی ,پرهیزکار ,نامه ,دانش متقی ,متقی پرهیزکار ,نامه اعمالت
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

یادی از ایام دیرین می کنم دیرین زمان بیست و هشت سالی که پیشین بود در کنجی نهان خدمتی ایام بودش در دیار دوستی دوستان در محفلی جمع مکتبی هر یک بدان پای مکتب بود تدریسی محافل گرم بود فضل دانش بود در کُنجی صمیمی حال هان یادی از رودی کنی رودی ارس مردانقم یادی از جانان کنی جانانلوی در آن زمان بگذری از آن دیاری از همان عاشقلوی اشتبین را یاد تا آباد احمد بین شان بوسه زن بر خاک آن وادی صبا از سمت ما مردمانی را رسان از ما سلامی الامان مردمان آن دیاری را کنی یاد ای ولی در صفا پاکی زبانزد در صمیمیت همان
ادامه : یادی از رودی کنی رودی ارس مردانقم
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/608
  • کلمات کلیدی: رودی ,یادی ,مردانقم ,مردانقم یادی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

چمن سرای طبیعت عیان گلی چینی که همچو بلبل خوش خوان خوشی عیان بینی اسیر صحن سرایی شدم چو زندانی برون ز گلشن جانان رها ز خودبینی کدام جلوه زیبا رخی دلم طالب چو طالبم طلبی عشق پاک را عینی دلا دریغ ز ایام در گذر عمری که عمر زود گذر گل فرا رسد روزی برون ز پرده چو خورشید آسمان آرا چنان که جلوه گری عشق شد پدیداری طواف دل کنم ای دوست کعبه را مانی فضای سینه بگستر درون دل آری مرا امید نگاهت به شوق می آرد که از سرای جهان رهگذر به همراهی مرا بگوی نگارا دلم به خون آمد که همنشین گلی گل شود گلی خوش بوی مرا بگفت که والی حدیث دل بشنو بیان گل شنوی همنشین غنچه شوی
ادامه : کدام جلوه زیبا رخی دلم طالب
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/607
  • کلمات کلیدی: جلوه ,طالب ,زیبا ,کدام ,جلوه زیبا ,کدام جلوه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

دلا تلاش کنی تا رها شوی ز گناه نظر به چشم کنی فارغ از گناه نگاه چه باک نیست مرا کیفری دلا دانم خطا به دور ز من من هوای جلوه پگاه چو صبح صادقی ای دوست فارغ از کذبی زمانه را نه غمی است رو کنی درگاه هر آن که روی به درگاه آورد جانا که فارغ از غم و اندوه گرددش لا آه به آرمان دلت می رسی بدان ای دوست اگر حضور خداوند را کنی حس گاه بشر به فطرت خلقت پدید شد آری به جلوه جامه تقوای خود هدایت راه تو خود بدان فلکی برتر از فلک دانی چو یوسفی ز درون چاه غم رها تا ماه تو را فریب دهد عقل جاودانی خویش به این دلیل کنی کبر جذب شهرت و جاه ز خود برون ز هواهای نفس خود بیرون که غیر این به مذلت اسیر زندان چاه تلاش کن تو دلا مرحمت تو را شامل به لطف خویش که همت به عزم خود دلخواه خدای من به ولی ده رها ز غم آید به آن سرای نهانی پر از گلی و گیاه
ادامه : تو را فریب دهد عقل جاودانی خویش
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/606
  • کلمات کلیدی: خویش ,جاودانی ,فریب ,فارغ ,جاودانی خویش
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

داد از غم این هستی هر چند گرفتاری عاقل بشر آن باشد فارغ ز جهان خواری خوبان مکان بینی در کنج نشیمن ها ناظر به خودی عالم چون بوته گلی خاری خوشبوی جهان آن کس بر نفس شود غالب آن خار بدان جانا تسلیم هوا باری ما را نه توانایی آرامش دل حاصل از ما و منی دوری از دست هوا آری شاداب گلی بینی فازغ ز گلستانی گل بوی جهان آرا بر خلق کند یاری مخفی است دلا بویی در باطن گل رویی گل روی جهان یاری اندیشه کند کاری ای گل چمن آرایی بخشی به مکان شادی تا جلوه طبیعت را ناظر که به کرداری ماییم در این دوران خواهان دلا شادی شادی جهانی هان با عدل که بیداری اندیشه دوران کن اندیشه وران خاکی بسیار چه طراحی طراح نه معماری بی طرح خداوندی این صفحه کیهان را هر چیز نهانی را زیبا به پدیداری والی قدحی پر کن سیراب جهانی را از جهل خودی فارغ همراهی هشیاری
ادامه : مخفی است دلا بویی در باطن گل رویی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/605
  • کلمات کلیدی: جهان ,اندیشه ,شادی ,رویی ,باطن ,مخفی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

پیک بشارت آید روزی به خلق هایی ناظر خدای سبحان از عرش این ندایی بیدار خفتگانی تا این خبر چه باشد اما صد حیف مردم درگیر لا رهایی درگیر حب دنیا فارغ ز قوم و خویشی با زرق و برق سازش دنبال جیفه هایی فارغ جهان ز معنا روی آوری به ثروت با ثروتی تکبر فخری میان مایی دیوان سرای عالم مشروط گشته جانا چون خیط اسود ابیض تشخیص لا نهایی مه در محاق بینی شبهت حلال آید بس ساکنان عالم مدهوش در هوایی شرحی توان چه گویم از نفس ورز عالم چون خورده بس رطب ها منع لا رطب به مایی مردم گرفته بینی درگیر نفس خاکی انگشت شمار بینی فاتح به نفس غایی خوبان در انزوایی فارغ ز نفس خاطی حافظ خودی ز خودشان محبوب آشنایی با قُوت ساز باید گر لا یموت باشد عبد آن کسی بباشد سیراب نفس رایی والی کجای عالم پاکی سرشت آمد تا کوچ از همین جا جانب به نا کجایی
ادامه : خوبان در انزوایی فارغ ز نفس خاطی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/604
  • کلمات کلیدی: فارغ ,عالم ,خاطی ,انزوایی ,بینی ,درگیر ,انزوایی فارغ
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تفاوتی است میان خلق های عالم بیش چه گویم از دل غافل تغافل ای درویش هزار قصه حکایتگری کند ما را تمدنی است خیالی اسیر قومی خویش تمدنی است خیالی جهان زند فریاد ز دست خویش کنم ناله آتشین لا عیش چراغ راه بشر گشته هر تمدن هان ولی چه سود عمل ها نهفته ظاهر کیش بشر به رویت دانا اسیر نفسانی بشر خطا کندش کیفری چو سوزن نیش به جان خلق چه کیفر رسد بدان روزی اگر چه خلق خود آگاه از عوالم خویش بشر اسیر بلاهای خانمان سوزی به زرق و برق تمدن که ظاهری اندیش چه گویم از خطراتش تمدنی ویران نما به جلوه گری حیف از درون بس ریش دلا به نان جوین چون علی قناعت کن که حفظ خود کنی از هر ریا و هر تلخیش ولی که ناظر ایمان بگوید از ایمان که خلق را که به تبلیغ رهنما در کیش
ادامه : به جان خلق چه کیفر رسد بدان روزی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/603
  • کلمات کلیدی: بدان ,روزی ,کیفر ,خویش ,اسیر ,تمدنی ,بدان روزی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

ولی آغاز هر کاری شود آسان چه می دانی گذر ایام را ناظر که عابر از گذرگاهی وجودی را نظر آور تولد تا زمان مرگی خوشی ایام شادابی چه غمگین تا گرفتاری بهاری را زمستان را گهی پاییز تابستان گهی باران و گاهی برف گه سرمای سوزانی گذر ایام را منزل منازل مختلف جانا به مر منزل رسی بینی مراحل های انسانی صبا را گو ز ما جانا رساند آن پیامی را به آن یاری چو خورشیدی ملوّن جلوه آرایی چه حالی ای گلی رعنا طبیعت جلوه آراید طبیعت را چمنزاری است زینت بخش کیهانی ز خود کامی رسیدم هان به کامی آرزومندی رضا حکمی طلب جانا که صادر شد ز احکامی ز محفل ها چرا غایب که غایب گشته خود حاضر چو خورشیدی گهی پیدا نمایان گاه پنهانی ولی را گو خداوندا خدایی بنگرد هر جا درون بیرون جانی را که جان خرم به شادابی
ادامه : صبا را گو ز ما جانا رساند آن پیامی را
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/602
  • کلمات کلیدی: جانا ,پیامی ,رساند ,ایام ,جانا رساند
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

با فضیلت روزه خواهم گو مرا تا اطاعت روزه ای گیرم دلا از نبی داوود یادی کن که او روزه یک در میان داشت ای نکو چون که روزی می گرفتش روزه ای روز بعد افطار می کردش همی از سلیمان کن دلا یادی که او روزه هایی داشت بشنو ای نکو چون که ماهی را سه قسمت کرده بود اول و آخر میانش روزه بود می گرفتش روزه سه روزی سه بار اول و آخر میان ماه ای نگار روزه عیسی را بخواهی گر دلا یادی از عیسی کنی از انبیا در تمامی روزگار او روزه داشت در عبادت خالقش عمری بکاست یادی از مریم کنی که روزه اش دو به یک بودش صیام او بنده اش چون دو روزی می گرفتش روزه ای روز دیگر می گشودش روزه ای گر نبی را یاد ختم الانبیا ماه را روزه به سه روزی دلا دهر می نامید روزه اش را دلا تحت فرمان کردگاری با خدا
ادامه : چون که ماهی را سه قسمت کرده بود
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/707
  • کلمات کلیدی: روزه ,روزی ,یادی ,کرده ,قسمت ,گرفتش ,قسمت کرده ,گرفتش روزه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آن زمان گوید که رب العالمین حق تعالا گویدش ای بهترین در برابر نعمتی کردی سپاس خالقت را حمد گفتی بین ناس از بلا دوری بگرداندم تو را هم در این دنیا و هم دیگر سرا بر تو دادم نعمتی را بنده ام بخت اقبال آخرت را لا که غم گویدش آن لحظه چون رحمن رحیم اعترافی کرد بخشش می کنیم می دهم او را عطایی بس بزرگ در خور شایان که گردد او بزرگ چون بگوید مالک روز جزا می کنم آسان حسابش را جدا آن چنان پاداش ها بخشم به او از گناهش بگذرم گردد نکو گوید ایاک و نعبد آن زمان اعترافی خلق گیتی در جهان همچو من تنها پرستش هان تو را اعترافی خلق گیتی ربنا می دهم پاداش هایی آن چنان مایه رشکی گرددش بین این و آن چون که ایاک بگوید نستعین یار او گردم که امدادش همین دست او گیرم کنم او را مدد در گرفتاری و سختی بی عدد دست او گیرم مددکارش شوم از من امدادی طلب دادش رسم تا بگوید الصراط المستقیم واجب آید هر چه را طالب دهیم آرزویش هر چه باشد از خدا رد نمی گردد اجابت بین ما
ادامه : چون بگوید مالک روز جزا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/704
  • کلمات کلیدی: بگوید ,مالک ,گردد ,اعترافی ,بگوید مالک
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

سوره حمدی را دو قسمت کرده ام بخش کردم بین خود با بنده ام نصف آن از آن من نصف دگر بنده ام را باشدش گیرد ثمر مردمان گوید که ارحمن رحیم نام من را بر زبان جاری عظیم بر من او را حق باشد تا که من کارهایش رو به اتمامی به فن بس مبارک حال گردد بنده ام کارهایش را تمامی دیده ام
ادامه : نصف آن از آن من نصف دگر
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/703
  • کلمات کلیدی: بنده
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

با کسی من همنشین ام او مرا تا کند یادی ندایش را ندا تا به کی یادی کنی فرزند را یاد یوسف می کنی از ما جدا می خورم سوگند بر عزت جلال یاد من بودی تو را دادم شفا ظاهری باطن یکی گردان دلا در لباس انبیا چون انبیا
ادامه : می خورم سوگند بر عزت جلال
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/701
  • کلمات کلیدی: جلال ,سوگند ,خورم ,خورم سوگند
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

گر به جانب کعبه ای راهی دلا سعی ما بین مروه ای هان با صفا با گذر دیری عبادت های دیر برملا ما بین مردم ای به سیر هر کجا خالق هویدا بین ما ناظری حاضر خدایی برملا درد هستی را تحمل تا به کی تا به کی دنبال این آن راه طی ما که از دنیا رها جانب خدا فارغ از خاکی که نفسانی دلا حمد ربانی به حق مؤلا علی حاجتی دارم اجابت حاجتی یا محمد مصطفا عالی سرشت رهنما ما را هدایت تا بهشت دست ما گیر ای نبی در هر جهان خلق گیتی را شفاعت گر همان دست من گیری دلا دور از هوا از تعلق جیفه دنیایی رها با اشارت پنبه از دانه جدا مدعی حلاج ها اکنون کجا با انا الحق گوی آنان آشنا با خدا همراه هر جا با خدا
ادامه : ما که از دنیا رها جانب خدا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/886
  • کلمات کلیدی: جانب
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

خاوران خاکی به شهرت شد نکو همچو مهری خاوری ای نیک خو ما بری از زشت رویی در جهان با نبوت همرهی صاحب قرآن با طریقت راه شرعی رفتنی سمت خالق حق را پیمودنی قطره با دریا اگر بحری شمار با بخار آبی مبدل ابر یار مرد توحیدی به هر جا محترم محترم آن بارگاهی چون حرم هر کجا آباد عشقی در جهان زاده عشق آدم میان هستی عیان علم دانایی جهالت پیشه را از جهالت پیشگان دوری دلا با ریاضت خانقاهی برملا مستعد دانش به علمی ابتلا در بیابان با ریاضت هفت سال شد گذر ایام دورانی به حال شد سفر ارضی به آفاقی نگاه طول شب را تا که رویت صبحگاه جایگه مردان توحیدی دلا همچو هر یک انبیا شد اولیا هر چه بادا باد فارغ عشق لا زندگی با عشق شد آغازها گر چه فریادی کشم امداد لا عاشقم عشقی هویدا بین ما ای صنم چون لاله رخ بوییدنی همچو گردون مهر آتش گون همی لاله رخ جویان تو را طالب دلا ای صنم چون ماه تابان رو نما دل ز غیری دور گردان عارفا حایلی لا بین خود با ربنا کعبه دل را محترم همچون حرم فارغ از رجسی به پاکی محترم عاقبت خیری تو را شد نوش می کعبه دل خالی ز غیری راه طی هر کجا خالق که ناظر حاضری سجده گاهی آن مکانی شد همی ما کجا مهجور دوران ها کجا دانه ای در گون کجا موران دلا طور آتش را چو ابراهیم وار یاد کن فارغ ز انواری چو نار چشم خون خواران به دردی مستدام زخم دوران را نگاهی ای همام هر زمانی نرگسان را زخم لا التیامی زخم نرگس را دلا گر چه گفتی ادعایی بیش لا ماه این هستی شدی رویت نما هر چه را خواهی تو را ای مدعی گو به ما علت خصومت را همی از کرم بگشا دری را رویمان ره نجاتی باشدش گردد عیان آن صراطی را کنیم ما انتخاب فارغ از غیر از خدا عالی جناب ما به عصیان جرم طی ایام را ما پریشان حال را مستی دلا جز تو ما را اغنیایی لا خدا از تو می خواهیم ما را عفوها
ادامه : ما کجا مهجور دوران ها کجا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/885
  • کلمات کلیدی: دوران ,فارغ ,محترم ,مهجور ,همچو ,مهجور دوران
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

دل نبود آغاز عشقی برملا رازهای عشق پنهان بین ما آتشی بر پا دل از شوق وجود مجلس آرا همچو شمعی نور بود سودمندی دل حصولی علم را در میان ارباب عارف پیشه ها گفتنی ها گفته شد حالا بیان علم والایی میان خلقی عیان با نیا علمی هنر آداب را هر تمدن معرفی ای آشنا خوش خبر یاد از گذر ایام هان از سلاطین عارفانی یاد همان سالکان را پیشوایانی دلا زاهدانی طبع روشن خو نما حلیه زیبایی به زیبایی عیان جلوه آرا شد هنر ما را بیان با ادب پرور که شاعر پیشگان همنشین گشتیم ما روشندلان ای کهن ایران ادب گستر جهان شادمان زی بین خلقی عالمان در میان جمعی که یک دل یک زبان گر زبان ها گونه گون معنا همان انجمن علمی سخن را ترجمان با ادیبانی هنرور بین مان با ادیبان همچو بلبل بوستان همنشین با گل چمن ای دوستان هر وجودی مشت خاکی بیش لا با سرا باقی عیان مقصد دلا گر چه دل آرام با آسایشی با بیان شیوا دهد پندی همی مایه دل گرمی و شوقی ذوق ها فضل عرفانی هنر آداب را جان ما شیرین زبانی تا به کی رخت بندی چون گذر ایام طی ای بشر خاکی معارف پیشه ای پیشه ای تا اخذ تقوا توشه ای بار علمی با عمل تقوا عیان هر عیانی را چه پنهانی بیان هر معادن جود بخشد زرّ کان کعبه دل شد کن طوافی هر زمان چون حرم آن قبله ای باشد دلا خلق را دعوت به جانب ربنا هر وجودی چون طوافی کعبه را کعبه ای گردد مُمثّل بین ما
ادامه : با ادب پرور که شاعر پیشگان
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/884
  • کلمات کلیدی: عیان ,بیان ,پیشگان ,کعبه ,شاعر ,علمی ,شاعر پیشگان
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

جان من رحمت ز خالق می رسد بر انبیا علم هر یک انبیا شد رهنما بر هر که را خالقت را حمد گویی در الهی بارگاه نا امید از درگهی لا پاک گردی از گناه آدمی را درک باشد ظرف علمی خواستار تا اوامر یا نواهی را میان خلق آشکار کی بشر آگاه سازی چون خودی آگاه لا خود شناسی باید اول بین خلقی رهنما شکر یزدان هر وجودی خالقی را در ثنا هر کجا باشند پیدا یا که پنهان ذکرها آری ای انسان خدا را ذکر گویند کائنات گر زمینی آسمانی هر وجودی در حیات
ادامه : مناجات 8 : منظومه ای کهن ایران ادب گستر جهان / ولی اله بایبوردی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/883
  • کلمات کلیدی: گستر جهان
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

سپاسی آن خدا را هر زمانی که لطفش آشکارا در جهانی زبان قاصر قصوری گر چه ناطق صفاتی داردش افزون خداوند کنی مدحی خدا را ای خردمند در این گلزار توحیدی چه گل ها ثنایی لحظه ها گلبوته ها را نوا نی بشنوی از عندلیبان به مستی عشق آوازی ندا هان ندا از او به سمت اویی خداوند ثنا هر لحظه او را ای خردمند دوا جان هایمان مرهم به دردی به مرهم دردها درمان نه دردی به کلّی جان ما مجذوب خالق زبان قاصر قصوری گر چه ناطق به پیرامون نگاهی خوب بنگر به هر سمتی نگاهی خالقی بر تعالا حق گشاید درب رحمت به روی ساکنان گیتی چه نعمت به هشتم روز ماه آبان دوشنبه نود شش سال شمسی شد بعینه کلامی گشت تدوینی چه گویا به خواندن معرفت حاصل شما را که باشد توشه راهی سمت اویی به عرفانی قدح پر از سبویی
ادامه : ثنا هر لحظه او را ای خردمند
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/882
  • کلمات کلیدی: لحظه ,خردمند ,قاصر قصوری ,زبان قاصر
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

ثنا گفتیم از بس نکته دانی پسند آید ثنا لطفی نمایی به حالی بسته قبضی شد نمایان که بسطی شد به حوّل حال هر آن قیامت روز را شاهد عزیزان گذر ایام خود را با ادیبان ادیبانی زبانزد روزگاران شناسایی علومی را از ایشان از آنان یادگاری لفظ ها را بکردیم اخذ اینک آشکارا که از جانب هدایا دوستان را چو گل از بوستانی شد هدایا به خیر ای رفتگان بر ما دعایی گذر ایام را طی با صفایی دلا ایام دوران در گذر هان چه کم بیدار دل افراد دوران که هر بیدار دل همچون چراغی به نوری بخشدش روشن سیاهی درون آتش سخن همچون زغالی بسوزاند درون را با خیالی جگر خونین به آتش عشق آبی بشر جانا شبان روزی نه خوابی درون چون بحر با موجی خروشان که همچون جیوه ای لرزان و لغزان نه خاموشی کمی آرام جانی به هر جانب میان موجی روانی که ما گفتیم بود افسانه از ما شما را تا به خواندن پند جانا بدان دنیا میان گرداب هایی چنان افتاده در مرداب هایی رها از آن به سختی لا دل آرام دل آرام آن زمان دوری ز آلام زبان گویا به نطق آمد بیانی که خلقی در گرو مرگی بدانی اجل آید برد خلقی به همراه به آدم فکر کن اندیشه جانکاه شناسایی خودی را آن زمانی رها از جسم فارغ از جهانی به عشقی زندگی با بندگانی به آن جا رهنمون احیا جهانی به حق با معرفت از کفر دوری رها از کفر نادانی و کوری برون از پرده شو حق را ببینی به راهی رهنمون دور از زبونی گهی با بحث علمی با جدل ها چه بس عاقل تقلا در بلایا
ادامه : به خیر ای رفتگان بر ما دعایی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/881
  • کلمات کلیدی: آرام ,همچون ,دعایی ,رفتگان ,ایام
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مراد حاصل تو را خواهان آنی که معنا سیر خواهی تا بدانی دو عالم زیر پایت خرد جانا به عالم معنوی اندیشه بینا به نقلی قال بنگر انتخابی که حاصل حال گردد اشتیاقی به دفتر شعر هر شاعر نگاهی مفاهیمی بگیری راه یابی که دولت گوی را گیری ز اشعار به مفهومی کنی سیری سبک بار ز زاهد پیشگی دوری کنی هان که با دردی کنی خو جلوه جانان که دردت را دوا با خوبرویان که از ید خوبرویان هست درمان به خوردی خواب بنگر تشنگی یاد به آن جایی رسی آبی چه فریاد میان اندیشه صورت غرق جانا به معنا اهل مردان راز بگشا به صورت لفظ کن گاهی نگاهی به معنا فهم یابی هر کلامی کتابی با علومی زرّ شاهی به صورت زر نشانی کیمیایی علومی خاص عامی را پریشان برون چون از حجابی مهر رخشان نظامی نظم شعری را بدانی به فن اوزان عروضی شد نشانی به تکراری علومی در تو پیدا سخن را شیوه ای باشد چه زیبا گلستانی ببین مکتوب ها را به حوّل حال شرحی ماجرا را سخن چون دُر نمایان در کتابی به خواندن سیر لا از ماء چو ماهی سخن زیبا به معنا ژرف اندیش به خواندن بی نیازی حس درویش
ادامه : میان اندیشه صورت غرق جانا
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/880
  • کلمات کلیدی: صورت ,معنا ,اندیشه ,جانا ,علومی ,میان ,اندیشه صورت ,میان اندیشه
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

که با خرم جهانی شادمانی میان محبوب دوران زندگانی مهی زیبا پسر چون آفتابی سیه زلفش معنبر مشک نابی حیات آبی میان لب های خشکش به رویت همچو لعلی خال مشکش دهان چون غنچه ای زیبا نگاهی تبسم داشت چون خورشید و ماهی نگاهش برق می زد همچو انجم چه سیمایی فضا گستر مهی گم کمان ابرو مسلح تیر مژگان کمانداری که تیری را رها هان چنان تیری رها بر قلب هایی اصابت تیر بر قلبی چه آهی حیات آبی که جاری از لب او چه شیرین چون عسل شهدی چه نیکو به سرخی روی ماهش آفتابی طلوعی کرده سیما را حیایی به ساحل لب نگاهی نقطه یابی همان خالی به زیبایی نشانی چه زیبا رخ طلوعی همچو مهری قلم عاجز ز توصیفش چه سرّی به زیبایی گلی چون شد نگاهی به غیرت بلبلی فکری نمایی نگارش شد کلامی روی دفتر گشا دفتر بخوان علمت فزونتر که هر سطرش کلامی آسمانی چو مهتابی و خورشیدی بدانی چو انجم جلوه سری از بیانی نوایی نینوایی عشق آنی میان عشاق عاشق پیشه هایی علوم عشقی تو را سرمایه هایی به منطق روی آور گفتمانی به پیرامون نظر کن تا بدانی رهی بگزین مراتب پله هایی ز یک وادی گذشتی وادیانی مراحل وادیی هر یک به ایمان کنی طی تا رسی وادی عرفان تو را طالب زنی گامی تقلا به آن جایی رسی تنهای تنها
ادامه : دهان چون غنچه ای زیبا نگاهی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/879
  • کلمات کلیدی: نگاهی ,زیبا ,هایی ,غنچه ,دهان ,همچو ,زیبا نگاهی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

به اول آخرین ایام بنگر تو را سود عایدی سود ای که دلبر به صد نازی و عزت نطفه ای را به عقلی پروراندی جامه تقوا معارف عقل را حاصل چه اسرار که واقف سر را سری چه اصرار درون آتش ببین پروانه ای را که خود را محو سازد با بقایا چو شد خاکی به خاکستر نمایان دگر باری شود احیای دوران که با هر یک فنایی محو خود را به دیگر جای احیا جلوه زیبا قلمرو کشوری با هفت دریا به فرمان پادشاهی بود برنا چو اسکندر که لایق فرّ شاهی چو سیمرغی قلمرو کوه قافی چه جاهی بر جبین تاجی بلورین چو الماسی درخشان عین نورین کیانی تاج زر بر سر نهاده به قامت همچو سروی دست باده وزیری داشت عالی پادشاهی چنان باریک بین نقّاد داهی هنرمندانه پوری داشت زیبا زبانزد بین مردم ماه سیما به زیبایی او لا کس در عالم چه عزت داشت زیبا روی عالم جمالی داشت چون خورشید تابان که بیرون لا ز منزلگاه خویشان چو بیرون می شد از منزل چه غوغا به پا می شد قیامت آشکارا
ادامه : کیانی تاج زر بر سر نهاده
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/878
  • کلمات کلیدی: نهاده ,کیانی ,زیبا ,داشت زیبا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

سخن کوتاه موجز صد کلامی شنو پندی کنی نقلی پیامی تجارب را کنی ابلاغ هر جا به تبلیغی هدایت دیگری را حکایت بشنوی گویم تو را پند زمان را یاد حلاجی که در بند چو او را در میان آتش نهادند چو خاکستر که شد بر باد دادند که مجنون عاشقی از راه عابر چو خاکستر بدیدش در معابر نشستش جنب آن خاکستری هان به ید هان داشتش چوبی چو پیران شنید از ذره خاکستر حقایق که حق پنهان میان خلقی خلایق بگفت آن دم کجا باشد اناالحق اناالحق گو عیان بر خلق ملحق که چون افسانه فرضی کن که گویا که از افسون زمین خالی مبادا رجوعی کن به اصلی راه فرعی چه فرعی راه ها ملحق به اصلی به مهری تابناکی کن نگاهی که تابش نور را پرتاب جایی گهی روشن که گاهی تار خورشید نموداری میان خلقی که امید به امیدی رها از زندگانی که یادی ماند از ما جاودانی به پیشی پس زمان اندیشه جانا زمان خود در گذر اندیشه زیبا فنا فانی تمامی بندگانی گذر ایام را با زندگانی فنا بعد از بقا باقی فنایی از اویی سوی اویی با خدایی عزیزان نو کهن نابود هر آن فنایی در فنا فانی بقا دان به دور اندیشه ها اندیشه جانا به قرب اندیشه ای اندیشه زایا کلامی نغز را جمع آوری ها به آیین نو سخن پردازشی ها سزا باشد کنی اندیشه زیبا شناسایی خودی را با تمنا وجودی در عدم هستی نمایان منازل مختلف هر چند ویران سرا جاوید را باشد نشانی به دور از هر یکی نزدیک آنی
ادامه : شنید از ذره خاکستر حقایق
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/877
  • کلمات کلیدی: اندیشه ,خاکستر ,میان ,حقایق ,شنید ,زمان ,خاکستر حقایق ,اندیشه زیبا ,میان خلقی ,اندیشه جانا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

بسمه تعالی لیست مجموعه اشعار ولی اله بایبوردی 1- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 1001 2- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 1002 3- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 1003 4- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 1004 5- غزلیات ولی اله بایبوردی / کاربری 1005 6- رباعیات و دوبیتی ولی اله بایبوردی / کاربری 1006 7- شعر نو ولی اله بایبوردی / کاربری 1007 8- اشعار انتظاریون حضرن مهدی علیه السلا م / کاربری 1008 9- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 1000 10- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 987 11- اشعار سروده شده ولی اله بایبوردی / کاربری 1341125 12- اشعار ولی اله بایبوردی در قالب مثنوی / کاربری 462075 13- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 111 14- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 1344 15- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 325 16- اشعار ولی اله بایبوردی / کاربری 114 17- یادداشت صدای معلم 18- اشعار نسیم نور ولی اله بایبوردی / کاربری 1009 19- منظومه وادی های ( بهشت ، دوزخ و برزخ ) ولی اله بایبوردی / کاربری 115 20- دیوان مثنوی ولی اله بایبوردی / کاربری 116 21- ده منظومه ولی اله بایبوردی / کاربری 117 در قالب های : مثنوی – غزل – قطعه – رباعی – دو بیتی – قصیده – تک بیتی – شعر نو و... ولی اله بایبوردی
ادامه : لیست مجموعه اشعار ولی اله بایبوردی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1020
  • کلمات کلیدی: بایبوردی ,کاربری ,اشعار ,مثنوی ,لیست ,بایبوردی کاربری ,مجموعه اشعار ,لیست مجموعه ,لیست مجموعه اشعار
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آن لحظه رها از تن دوری ز تعلق ها هر چیز به ویرانی جانب به سرا عقبا عریان شده از جسمی حتی که رها از خاک از جلوه تعلق ها دوری که به کل دل پاک وادی وصال این جا در هجر گرفتاری هر چند فنا هجران محبوب مرا یاری عارف دل عااشق را معشوق خریداری مقبول خداوندی محبوب جهان آری بس نکته شنیدیم از اندیشه وران خاکی بی پرده شنو از ما اعمال نکو پاکی در وهم کسی گنجد خالق که به ادراکی ظرف علم زیادی کم اندیشه به ادراکی کاری بکنی گیری الطاف خدایی را دینداری دینداری با عشق دلا پیدا اندیشه زیبا را اندیشه کنی هر آن چون گنج نهانی دان در زیر زبان ای جان با جلوه حیات عاشق معشوق شناسایی ای جلوه زیبا رو خورشید جهان هایی بس فاصله ها باشد ما بین اُذن چشمی از ما شنوی حق را بشنو که عیان بینی از خواب گران بیرون بیدار تمامی حال بس خفته دلان بینی چون کهف دلان بی قال از خواب گران عارف بیدار زمانی هان فارغ ز سرا دنیا با توشه تقوایان
ادامه : اندیشه زیبا را اندیشه کنی هر آن
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1019
  • کلمات کلیدی: اندیشه ,زیبا ,جلوه ,اندیشه زیبا ,خواب گران
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

انوار به پاکوبی چون زهره زهرایی تاریک شبی رویت چون جلوه مهتابی ای بنده افلاکی در روی زمین پیدا تقوای درون رویت محصول عمل زیبا محصول نمایانی با تجربت اندیشی دینداری دینداری با معرفت اندیشی اسطوره حیات عشقی بخشید به ما انسان آن خالق زیبایی چون گنج روان پنهان تسبیح خدا هر آن نجوای درون پیدا هر جلوه پدیداری تسبیح خدایی را همراه خدا بودن سیراب ز دست ایشان هم یُطعمنی هر آن شایسته هر انسان بشنو سخنی از ما یادی بکنی هر آن با ذکر خدا گویی محبوب تو را خواهان با عنصر دینی شد روشن گری فکری دل ذهن کنی هم سو اندیشه کنی بکری در خاک نهاد انسان پنهایی زرهایی آن لحظه عیان جانا با جلوه هنرهایی با جلوه هنر زینت اعمال وجودت را با جامه نه تقوایی محبوس فنا دنیا ای عشق چه فرمایی امداد رسان ما را دلتنگ در این گیتی کی دور از این دنیا از تن که رها جانا رستن ز خیالاتی محجوب خیال عالم محبوس جهان فانی
ادامه : بشنو سخنی از ما یادی بکنی هر آن
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1018
  • کلمات کلیدی: جلوه ,بکنی ,یادی ,بشنو ,انسان ,سخنی ,یادی بکنی ,بشنو سخنی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

با چهره معشوقی محبوب جهانی ها عاشق چه کند کاری مجذوب کند او را زیبا و شود فربه معشوق به همراه عشق همراه اگر عاشق با زرد رخی آه عشق با جلوه کدامین رخ عاشق به فغان دادی خوبی بنگر خوبی زیبایی رخ یادی کس نیست در این عالم خالق بکند امداد فریاد رسی لا هان مظلوم بسی افراد مصباح کنی روشن با البسه تقوایی با البسه ای از نور ای گوهر والایی ای یار مرا بنگر در جلوه ای از ایمان محبوب جهان گردی جانب به خدا هر آن از بنده خدا هر حال ای عشق چه می خواهی با حس خدا خواهی از بنده خدادادی از پرده حجاب آیی بیرون که خود آرایی چون ماه محاقی گه ای عشق چه فرمایی مخلوق بشر بی حد پهنی شده بس دامی سیال ضمیرت را وحشی که کنی رامی با راه نشین راهی جبرئیل و نبی را یاد معراج به آن جایی شد سدره بسی دلشاد مؤمن چو خریداری امنیت روحی را گمگشته در این راهی بی حد بشر جانا حظی که ز ایمانی مؤمن ببرد هر دم آرامش دل یابد هر لحظه فزون لا کم دلگرم دلا مؤمن با نور به ایمانی آرام زید میرد آرام به هر آنی هر لحظه بشر جان را فانی گذر از جسمی سرسبز بهاری را یادی بکنی حسی نومید نباید شد عشق ازلی پیدا ای عاشق ویدایی پیدای نهان زیبا
ادامه : از پرده حجاب آیی بیرون که خود آرایی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1017
  • کلمات کلیدی: عاشق ,مؤمن ,آرایی ,حجاب ,پرده ,بیرون ,پرده حجاب
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

ای خاک نشین آدم با خدعه شیطانی از روضه رضوانی خارج پی نفسانی با پاک دلان عالم همراه به آن جایی سرسبز فضایی خوش با نغمه هو هایی با نغمه داوودی گفتیم حکایت را ای دلبر شیرینی مجنون پی یک لیلا در وهم نمی گنجد اوصاف خداوندی ادراک به حدی ما مثلی و نه مانندی ظرف علم بشر اندک هر کس به توانایی ادراک خدایی را محصور به دانایی قالب که تهی سازی از جسم زنی بیرون پرواز کنی جایی مخلوق بسی حیرون تفریط نه افراطی باید که رعایت حد حد را چو نگهداری فارغ ز ریا هر بد سوگند به آن خالق هر چیز جهان از او نیکو بنگر عالم هر چیز جهان نیکو ماییم در این محفل عمری به گذر ایام بگذار و گذر را یاد ای فرد الهی نام در لاک خودی رویت بسیار کسانی را با توشه تقوا لا سرکیسه جهانی را خاطر چه حزینی شد محزون کسانی هان لا توشه عمل جانا دوری ز حلالی نان حالی به حلالی کن دوری ز حرامی نان قدر عافیتی دانی محروم چرا از آن مکتوب جهانی را یادی بکنی جانا هر قوم به مکتب خود حمدی بکند او را اویی که خدا باشد از اویی و سمت اویی عالم به تجلی شد هر جای زمین کویی سرمست نباید شد چون شمع دهی نوری محفل تو کنی روشن هر جلوه سیه دوری
ادامه : ظرف علم بشر اندک هر کس به توانایی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1016
  • کلمات کلیدی: اویی ,توانایی ,اندک ,عالم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

هر چند غریبی را حس تاجر و بازرگان گاهی بخرد کالا کالای گران ارزان دنیا به چه می ارزد چون دانه جوی گندم یادی کنی از آدم با دانه خودش را گم سرور به جهان او بود آدم که هوایی شد با دانه جوی گندم اعمال خطایی شد با مکر و حیل شیطان با جلوه تعلق ها از اوج حضیض آمد درمانده در این صحرا قدر عافیتی حالا دانی که ز کف بیرون آن منزلتی جانا از کف که برون حیرون بسیار منازل را طی دور ز خود بینی حالا چه کنی ای دل با نفس حریص عشقی در دام بلا افتی با خدعه ابلیسی از دام مذلت دور ای آدم تدفینی گر کور شوی جانا آن لحظه که چیزی را خواهی که به ید آری هر چیز بهین زیبا بیراهه بسی جانا با راه نشینانی همراه شوی رویت منزل به که بسپاری نزدیک ولی باشی کوتاه زبانی را همراه ولایت باش ای عاشق بی همتا چون شمع بباشی هان در محفل با ایمان هادی به میان خلقی ای گمشده در دوران بیمار دلی گردد آن لحظه که دانشمند دنبال اگر علت خرسند به علت چند اصرار ز شیطانی افکار ز انسانی شد راهنما عقلی ما دور ز نفسانی با پاک دلان راهی حسرت نخوری جانا فارغ ز سرا دنیا جانب به سرا عقبا هر چند خریداری هر آتش آهی را با آب حیاتی خوش سیراب حیاتی را
ادامه : بسیار منازل را طی دور ز خود بینی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1015
  • کلمات کلیدی: جانا ,بینی ,منازل ,دانه ,بسیار منازل
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

خالص چو نباشد زر چون سکه زنی با قلب ارزش به بها اندک افسوس که روزی جلب کاری است قیاسی لا ای روح گهر والا هر روح به نفسانی دربند اسارت ها شیطان به نظر شیطان دانای نهان پنهان گه اوج بگیرد چون همسنگ نبی یاران فرقی نتوان دیدن در بین نبی هایی امت چو بشد واحد هر یک به تقلایی حق باطل دوران را نهی امر کنی جانا تا غش یرون آید چون کف بشود پیدا هر چند شما دعوت بر مجلس مهمانی لطفی است خدادادی فارغ ز جهان فانی اقوام بشر هر یک در لاک خودی پنهان با جذب هنرهایی مطرح به میان این آن باید به محک زد تا زر جلوه عیارش را ابلیس عیارش این با جلوه هنر آرا تغییر سرشت عالم هر جلوه بشر پیدا با حالتی از سیما گه زشت گهی زیبا آیینه نما آید هر جلوه عیان ما را هندوی سیه رو را ابیض نه نشان جانا یادی بکنی جانا هستی به نما هر آن هر جلوه پدیداری ظاهر نکند پنهان روییده به تر خشکی در باغ درختانی هر گونه به اصلاحی محصول دهد دانی با جلوه نهادی بد محصول شود ویران گر جلوه دهد خوبی محصول دهد ایمان خود را بنگر هر آن کس را نه ملامت هان تر خشک جدا از هم نقدینه مکن پنهان
ادامه : هر چند شما دعوت بر مجلس مهمانی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1014
  • کلمات کلیدی: جلوه ,محصول ,مهمانی ,مجلس ,جانا ,دعوت ,مجلس مهمانی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

شرحی چه دهم جانا آغاز گر عشقی با حادثه ای بیرون از روضه رضوانی جایی که صفا دارد هر لحظه ترنم ها الوان درختانی با جلوه ای از زیبا علت چه شدش انسان فردوس برینی را دادی چه گرفتی پس جز رنجش این دنیا علت به وجود آمد هر چند که عصیانی شد خطه زمین ثانی مسکن به دو انسانی افراد الهی را لا بسته حرم بابی هر لحظه خدا خواهد جانب به خدا راهی خشنود به خاطر این در راه رضا تسلیم شیطان به وجود آدم مطرود که لا تعظیم احکام ازل بودش شاهد پی معشوقی با پرده نشینی ها مجذوب به هر ذوقی ایجاب نظام عالم با کفر شود پیدا کفری که به ایمانی پوشیده شود جانا عرفان نظری ما را عرفان عملی باید با علم عمل تقوا تصدیق دل افزاید عصیان عمل را بین شیطان که به اغوایی آدم که نبی باشد بفریفت به یک آنی بس آب گوارایی در چشمه زمین بینی هر چشمه به طعمی خوش چون چشم جهان بینی بس نقش در این عالم بازیگر دنیایی بازیچه دست این آن محکوم به زندانی با خدعه و نیرنگی در دام بلا شیطان افتاده بسی آدم لا راه نجاتی هان یادی بکنی جانا از قوم ثمودی هان قوم عاد و نبی نوحی لوطی و خطا کاران پاکی بنگر جانا اندیشه وران خاکی هر چند که افلاکی در گیر زمین حاکی
ادامه : افراد الهی را لا بسته حرم بابی
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1013
  • کلمات کلیدی: جانا ,بابی ,شیطان ,بسته ,الهی ,زمین ,افراد الهی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

احسان بکنی جانا جوشیدن دیگ احسان با فضل کریمانی مفهوم میان این آن بخشید جهانی را با جود و کرم خالق برتر که دلا جودی از عدل چه کم ناطق بد عاقبتی ما را هان نیست چه فرمایی از اویی و سمت اویی با توشه اخرایی چون مهر فروزانی عاشق پی معشوقی هر لحظه به ورزیدن عشقی پی محبوبی عاشق پی غیرت شد معشوق به دنبالش با سرو قدی قامت گه جلوه که با خالش من مستحق ام جانا پاداش و یا کیفر تقبیح و یا تحسین بازیگر والا گر بازیچه دورانی گشتیم دلا هان ما چون سجده نکردم من بر خیر بشر تنها علت چه شود جانا اغوای بنی آدم بر دست شیاطینی ابلیس صفت هر دم هر چند گنهکارم مستوجب هر کیفر فارغ ز عذابی شد تحت امر نه هان دلبر خواهان طلب بودم مستوجب هر آتش در عالم تنهایی در سجده به هر آنش شیطان چو ابا کردش لا سجده به انسانی از درگه توحیدی مطرود بشد آنی علت چه شد ای شیطان همراه ملائک لا لا سجده بر انسانی محبوب خدا جانا از آدمیان بهتر او زاده خاکی هان من زاده آن آتش در قهر خدا هر آن آن میوه ممنوع را چون خورد دلا انسان شیطان که ز فرمان حق خالق چو ابایی هان اندیشه خطا چون شد شد باب گناهی باز با دام خطایی هان مرغ عشق گرفتار آز
ادامه : عاشق پی غیرت شد معشوق به دنبالش
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1012
  • کلمات کلیدی: جانا ,عاشق ,سجده ,شیطان ,معشوق ,غیرت
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

پیروز چو بر نفسی محصول تو را ایمان محصول چو شد ایمان فارغ ز جهان ای جان سو ظنی و بد بینی چون نفس که با شیطان هر لحظه به یک رنگی بشمر تو یکی ای جان با خاک نشینانی راهی پی مقصودی ایما به چنین فهمی عابد پی معبودی با گفت سخن عارف صوفی و حکیمانی باید که رها خود را از نفس که شیطانی بشنو تو حکایت را شیطان صفتی بیمار از نفس هوا بگذر آسایش تن ای یار مطرود شود جانا هر کس که ز درگاهی عاصی شده چون شیطان بر رب خودش عاصی خلقی بفریبد هان ابلیس به مکاری ای فرد رها خود را با جلوه هنر کاری افتاده در این منزل از اصل وطن دوری باید که تقلایی در هجر کنی کاری هر چند بمیریم ما جاوید تمامی حال با دوره زمانی ما جانب به خدا بی قال گویی به دلم ثبتی با مهر نخستینی آن جلوه زیبایی زیبا رخ آیینی هر چند فراق افتد دل یاد کند هر آن زیبا رخ جاویدی حس در دل هر انسان هر لحظه شبان روزی ما شاد گهی غمگین ای دلبر شیرینی رو ترش گهی شیرین نومید کرم هرگز هر چند عتاب حاصل با مهر ازل جانا الطاف خدا نائل الطاف خدا یادی با لطف کریمانی هر چند عتاب حاصل ای بنده ربانی
ادامه : بشنو تو حکایت را شیطان صفتی بیمار
ãäÈÚ

مشخصات

  • منبع: http://117.parsablog.com/post/1011
  • کلمات کلیدی: شیطان ,بیمار ,صفتی ,حکایت ,بشنو ,شیطان صفتی ,صفتی بیمار ,عتاب حاصل
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها